هزاره ها میراث دار زبان دری

    درروزگارقدیم و دوره زرتشت نام سر زمین کهنسال ما آریانا بوده است و مردم متین آریانا از آن زمان به بعد و در حدود دو هزار و پنصد سال است که با زبان شیرین و جذاب فارسی دری سخن می گویند و در اینجا لازم است که مطلبی را  نخست از مرحوم دکتر محمود افشار نقل کنیم که می گوید:

«از خراسان و دامنه های هندوکش تا ولایت گندهار در بار کوشانیان و ملوک و پادشاهان محلی افغانستان مانند هفتالیان، زبان موجود بود که در آن ما در زبان دری و فارسی کنونی افغانستان گفته می توانیم!»

     چه زیبا است که بدانیم بعضی از دانشمندان هزاره، هزاره ها را از تیره های کوشانیهای بزرگ و یفتلی ها می دانند و بعضی از هزاره های امروزی خود را ازنظر نسل ونسب به همین کوشانیها ویفتلیها نسبت می دهد که همگی به زبان فارسی دری سخن می گویند!

    البته مراد از زبان کوشانی همان زبان تخاری است که شاید پس از زبان اویستا در دوره  باستان و زبان زرتشت و از زبانهای شاهان این سرزمین تاریخی بوده است!

 

خراسان،گهواره ی زبان فارسی

      اگرچه اینک واژه آریانا و فارسی هر دو در کنار یکدیگر اذهان و افکاررا با خود می کشاند و می توانیم ادعا کنیم که آریانای باستان زادگاه زبان فارسی بوده است اما پس از آن واژه باستانی آریانا جایگاه خویش را به زادگاه خورشید و مطلع الشمس یعنی خراسان دادو این سرزمین کهنسال بنام خراسان اطلاق و استعمال گردید و اگر چه قبل از ظهور اسلام هم این سرزمین بنام خراسان خوانده شده است امابا ظهور اسلام مکتب آسمانی اسلام در ایران واژه زیبا و دلربا و دلپذیر خراسان در صفحات تاریخ عرب و عجم به درخشیدن گرفت و این کشور از آوازه و شهرت جهانی و بین المللی بر خوردار گشت!

    خراسان دل انگیز به زادگاه امپراطوران بزرگ اسلامی و جنگاوران تاریخی و حامیان سرسخت زبان فارسی دری تبدیل شد! و خراسان بزرگ و زبان فارسی کشور های همجوار و هندوستان را زیر و زبر ساخت و تغییرات عمیق در زبان و فرهنگ شبه قاره بوجود آورد!

    طاهریان هراتی بنیانگذار استقلال خراسان زمین، صفاریان نیمروزی، سامانیان بلخی، غزنویان غزنه، غوریان غور، خوارزمیان غرجستان و ... هر کدام به نوبه خود زبان شیرین و شیوای فارسی دری را به اقصی نقاط آسیا و کشور های همجوار پخش و انتشار دادند! تاریخ زبان فارسی/293مینویسد:

    «دری نام یکی ازدوزبان رسمی کشور افغانستان است.این کشور که قسمت عمده ی آن گهواره ی ادبیات گرانبهای فارسی بعد از اسلام بوده است بی شک یکی از شریکان بزرگ و وارثان به حق این فرهنگ وسیع و عمیق است و زبانی که به طور مطلق دری خوانده می شود در حقیقت جزء ادامه ی فارسی دری نیست که رابعهء بنت کعب و دقیقی و عنصری بلخی و سنائی و سید حسن غزنوی و عبد الحی گردیزی و خواجه عبد الله انصاری هروی و ناصر خسرو قبادیانی و دها امثال ایشان با همکاری بزرگان دیگر این سرزمین پهناور بنیاد گذاشته و به کمال رسانیده اند.» ( خانلری، 1366: 293)

     در تاریخ زبان فارسی، خراسان بزرگ به عنوان مرکز و پایگاه اصلی انتشار زبان فارسی در کشور های هند و آسیای میانه و ... از جایگاه و اهمیت خاص خود بر خوردار است. همانطوری که این سرزمین پایگاه اسلام و مرکز انتشار اسلام نیز بوده است!

 

 

اولین اقدام علیه زابان فارسی درافغانستان

    اما زمانیکه واژه زیبای خراسان و اصالت خراسانی و این عزت تاریخی و میراث علمی از صفحات تاریخ این سرزمین حذف شد، زبان دری نیز مورد هجوم بی وقفه قرار گرفت و افغانستان جدید مرکز خصومت و عناد با زبان تاریخی فارسی دری بوده و این دشمن و خصومت با زبان شیرین فارسی با شدت و حدت هر چه بیشتر ادامه داشته باشد!

نجیب مایل هروی تحت عنوان پشتو زدگی امیران می نویسد: « آنچه تاکنون بر نگارنده روشن گردیده از زمان امیر عبد الرحمن خان شروع شده بود.» ( هروی، 1362: 52)

    آری تهاجم به زبان فارسی دری از زمان او و فرزند او حبیب الله خان شروع شد که کلمات پشتو وارد امورات اداری و تعلیمات نظامی گردید و به دنبال سیاست فاشیستی اینان بوده که امان الله خان گفت: به جای شاه باید اینجانب را « تولواک » بخوانید!

    اما از زمان ظاهر غدار و این چهره منفور و مفلوک تاریخ تا هنوز زبان محلی پشتون در کنار زبان تاریخی، ملی و فارسی دری به خاطر تعصبات خشک قومی و قبیله ای اضافه شدوطبق نوشته ی آقای مایل هروی ... « دردوره محمدداود اهتمام می شد تا از یکطرف دوگانگی زبانی راتشدیدکنند وازطرف دیگرفرهنگ نیمبندونارس موجودرانازاتروعقیمتر گردانند. » (هروی،54:1362 )

    ودرنتیجه غفلت وسهلنگاری اقوام فارسی زبان اینک دو زبان به عنوان زبانهای رسمی و ملی قلم داد می شود ولکن به طور یکجانبه این زبان تاریخی و یگانه میراث منحصر به فرد ملی و تاریخی مورد تاخت و تاز قرار می گیرد و از نظر حقوق فرهنگی و زبانی، زبان جذاب و کهن فارسی دری مورد ستم شدید و بی رحمانه قرار داشته ودارد .

 

طالبان، ادامه سیاست پشتوزدگی

     طالبان هم که بر خواسته از متن اقوام پشتون از دو سوی مرز ها یافغانستان وپاکستان هستند می خواهند ومی خواستند که زبان فارسی دری را حذف و طرد کنند و زبان محلی و قومی خویش را به عنوان تنها زبان رسمی و ملی بر مردم زبان افغانستان تحمیل سازند!

 

طالبان و فارسی زدایی

    طالبان که خود از قبایل مختلف پشتون هستند، آنها افغانستان را صرفاً وطن پشتون ها و برای آنها می دانند و سایر اقوام از جمله تاجیکها، هزاره ها، ازبکها و قزلباشها را مهاجرانی می دانند که باید به تاجیکستان، ازبکستان و ایران برگردند.

    طالبان به منظور ایجاد پشتونستان و پشتو نیزه کردن امور مملکت، اقدامات ضد ملی و ضد فرهنگ و زبان رسمی کشور بسیار انجام دادند و زبان فارسی را که از زمان حکومت احمد شاه ابدالی تا امروز زبان رسمی کشور بوده و کلیة مکاتبات رسمی دولت با آن نگاشته می شده به پشتو تغییر دادند و بعد از حاکمیت یافتن آنها تابلوی تمام وزارتخانه ها تغییر داده شد و مکاتبات دولتی و مذاکرات رسمی را به زبان پشتو انجام می دهند. 

    رهبران طالبان با آنکه کاملاً با زبان فارسی آشنا هستند؛ ولی حاضر نیستند با آن صحبت نمایند. آنها حتی هنگام مذاکرات با مخالفان فارسی زبانشان از مترجم استفاده می کنند و به هیچ نشریه ای به زبان فارسی اجازه نشر نمی دهند. ... از اقدامات دیگر طالبان در جهت مبارزه با فرهنگ فارسی زبانان افغانستان، ممنوعیت برگزاری جشنهای نوروزی است که طالبان آن را غیر اسلامی و گرامیداشت آن را ممنوع نموده اند.

( مرکز مطالعات فرهنگی ـ بین المللی، 1378 : 204 )

   بنابراین در شرایط بحرانی کنونی نیز ستم و هجوم  ناروا به زبان فارسی به منظور حذف و طرد این میراث ملی آغاز شده است.

   چنانچه در زمان نادر خان و ظاهر شاه نیز می خواستند زبان فارسی را به کلی حذف و از صفحات درخشان کشور محو و نابود سازد! اما در عمل امکان پذیر نبوده و طرح و نقشه قوای فاشیستی و ضد فارسی ناکام ماند!

    در این مورد مرحوم میر صدیق فرهنگ می نویسد:

 « در دوره پادشاهی محمد نادر شاه محمد گل خان مؤمند و زیر داخله، تحرکاتی را در جهت تعمیز زبان پشتو و طرد زبان دری نه تنها از دوایر دولت بلکه از مؤسسات تعلیمی و حتی خانه و بازار آغاز کردند.»(فرهنگ،635:1371)

   وی در دنبال مطلب نوشته است:

« در این ضمن وی مردمان دری زبان و ترکی زبان را وادار می ساخت تا عرایضشان را به زبان پشتو بنویسد و به عرایض کهب ه زبان دری به او می رسید ترتیب اثر نمی داد.»

    و اینک وارثان و بازماندگان نادرشاه و ظاهر شاه همین سیاست خام و غلط و ضد ارزشهای فرهنگی و زبان و ملی و مخالف قوانین بین المللی را تعقیب و دنبال می کنند در حدی که اعتراض سازمان ملل را نیز بلند کرد.

    بهر حال، اینک در این زمان همانند زمان طالبا فضای فرهنگی و تاریخ و زبانی مردم و سرزمین ما بسیار تیره و تار معلوم می شود زیرا طبق گزارشات سازمان ملل ،هجوم به زبان فارسی دری در زمان طالبان حقیقت و واقعیت دارد و سیاست تدوین شده و از پیش تعیین شده برای سرکوبی زبان فارسی دری اعلام شد.

     و اینکه اداره نام نهاد طالبان که ترکیب یافته از کمونیستهای سابق و طرفدارانی ظاهر شاه و طرفداران حزب اسلامی می باشند اصرار داشته اند که مردم فارسی زبان به زبان پشتو نامه و عریضه بنویسند! و طبق اظهار نظر احسان نراقی مشاور یونسکو در حدود نود درصد از برنامه های رادیو کابل و رادیو شریعت مربوط طالبان به زبان پشتو اجراء می شد و ده درصد به زبان فارسی دری !!

     به احتمال قوی اگر چنانچه مناطق تحت کنترل احمد شاه مسعود به دست طالبان سقوط می کرد زبان فارسی به کلی حذف  طرد می شد. زیرا طالبان در ابتداء پیروزی خود را برنامه رادیو به زبان ازبکی را نیز داشت اما به محض این که جوزجان و فاریاب به عنوان مناطق ازبک نشین به دست طالبان سقوط کردند دیگر بی درنگ برنامه های ازبکی از رادیو کابل حذف شد و به جای آن به زبان پشتو برنامه گذاشته شد!

    به هر حال اینک در افغانستان تهاجم به زبان فارسی دری و آنهم فارسی دری به عنوان یک زبان تاریخی و عظیم و ریشه دار و کهن ادامه دارد و ما نمی دانیم که در حالیکه بیش از شصت درصد مردم و باشندگان این کشور را فارسها و وارثان اصلی زبان فارسی دری با اصالت و ماهیت خراسانی خویش تشکیل می دهند چگونه این وضع تأسفبار برای جهانیان و فرهنگیان جهان قابل قبول باشد؟!

این مردم بی کس و بینوا چگونه و چطور بغض و غضب خشم و انزجار و نفرت عمیق خویش را در سینه های خویش حبس کنند و در برابر این همه بی عدالتی مهر سکوت بر لب زده اند!؟

    و همگان می دانند که زبان بزرگ فارسی دری، این میراث گرانبهای ملی رانمی شود از جوهره ملت و مردم خراسان زمین ستاند و به جای آن زبان قومی و قبیله و محلی را جایگزین کرد! و تلاش در این جهت از سوی پشتونها به شکست سخت خواهد انجامید. زیرا بارها و بارها تکرار کرده ایم که در کجا ظلم و ستم بوده که مقاومت و ایستادگی نبوده است!؟

    و اینک در افغانستان جای هیچگونه شکوفائی اهل قلم و زبان اهل علم و فرهنگ نیست و بلکه در جلوی چشمان اهل قلم و زبان و اهل تحقیق زبان فارسی دری که از شیرین ترین زبانها و از کهن ترین زبانها هستند مورد تاخت و تاز عدة از نظامیان بی فرهنگ و اوباش پاکستانی و اجیرانشان قرار گرفته است!

    و از طرف دیگر قلم به دستان و دانشوران کشور خوب می دانند که یگانه را نجات از این مخمصه و شرائط سخت و دشوار تکیه به ارزش های فرهنگی، زبانی و اصالت خراسانی خودشان است و حتی یک قدم عقب نشینی از خواسته های معقول تاریخی و فرهنگی، زبانی به معنی و مفهوم نابودی و دفن آثار علمی و تاریخی و زبانی در سطح کل کشور است.

    حالا با وصف این وضعیت دلخراش و دردناک سخن در این است که مردم ما چگونه و چطور غرور فرهنگی و تاریخی و زبانی خویش را حفظ و پاسداری کند؟ و با این روح و روان پژمرده و بیمار و جنگزده و آشفته چگونه بر مشکلات خویش فائق آیند؟! و چگونه روحیه پژمرده ملی و زبانی و اصالت خراسانی خویش را دو باره سیر آب شاداب و زنده سازند؟! واضح و روشن است که زمان روحیه ملی و فرهنگی و زبانی و اصالت خراسانی مردم ما احیاء و زنده می شود همچنانکه در گذشته ها زبان فارسی دری یگانه زبان دری و درباری و نویسدندگی و شعری بود و زبان در باریان و شاهان و امپراطوران بزرگ خراسان زمین و بلکه کل ایران زمین اعم امیران و شاهان فارس، ترک و پشتو بود!

       و در آینده نیز این میراث و شاهان فارس، ترک و پشتو بود! و در آینده نیز این میراث گرانبها به عنوان یک میراث ملی و تاریخ و ادبی و علمی محترم شمرده شود! و همانند گذشته ها در صحنه های علمی و تاریخی یکه تاز بیماند! چنانچه صدیق فرهنگ نوشته است:

     « احمد شاه ابدالی با اینکه پشتو زبان بود و در آن زبان شعر می گفت، با درک این واقعیت زبان دری را به عنوان زبان رسمی و زبان معاملات دولتی حفظ کرد و جانشینان او اعم از شاهان سدوزایی و امیران محمد زایی از این روش پیروی کردند.» ( فرهنگ، 1371 : 635)

    اما اینک این سیاست معقول و انسانی فرهنگی و ادبی ادامه نیافت و هر چه از زمان گذشت پشتو گرای و پشتو زدگی شدت گرفت و امروزه بنام اسلام یک نهضت فاشیستی پایگذاری شده است که هدف نهایی این نهضت فاشیستی تبدیل افغانستان به پشتو نستان است!

     البته تعصبات زبانی همانند تعصبات نژادی و منطقه ای و ... قطع نظر از فوائد علمی و تاریخی و فرهنگی و خواسته های مردمی اش صحیح نیست و شاید در بعضی موارد از نظر شریعت اسلام و قانون اسلامی حرمت هم بیاورد و هیچ انسان بی وجدان و معتصب نباید مغلوب و مقهور احساسات خشک زبانی و قومی و منطقه ای خویش گردد.

       بنا براین، ما فارسها هم باید به زبان پشتون به عنوان اینکه یکی از زبانهای مردم ما است و به عنوان اینکه جزء از فرهنگ ملی و مردمی ما محسوب می شود اما در محدوده ی خاص خودش و تا آنجائیکه مورد نیاز و احتیاج علمی و تاریخی باشد و به عنوان اینکه زبان یک قوم بزرگ و مهم کشور است اهمیت قائل شویم وطبق اقتضای امکانات ملی تقویت کنیم و تعصبات جاهلانه را کنار بگذاریم.

      والبته زبانهای ازبکی و ترکمنی و نورستانی و پشه ای و حتی گویشها و لهجه های متفاوت کشور را نیز به عنوان اینکه، یکا یک آنان از افتخارات اقوام و هموطنان و از فرهنگ های مردم این سرزمین به حساب می آیند باید مورد توجه و در صورت امکان مورد تقویت قرار دهیم! اما این توجه و تقویت به میزان احتیاج مردم و به میزان اهل آن باشد که تا چه اندازه و تا چه مقدار مورد احتیاج و نیاز می باشد. به همان اندازه روی آن کار صورت گیرد و سرمایه گذاری شود! و لکن اگر فوائد علمی و تاریخی و ادبی و فرهنگی نداشته باشد سرمایه گذاری کار لغو و عبث خواهد بود!

         و از طرف دیگر در یک کشور دو زبان رسمی، زیان و ضرر های مالی،فرهنگی هنجاری را در پی دارد که دراینجا فقط فهرست بندی میشود:

 

 

 

 

زیانهای مالی، فرهنگی و هنجاری: دو گانگی زبان

     1- اتلاف بیت المال: در سال میلیونها جلد کتاب و مجله به دو زبان چاپ و نشر میگردد، دوبرابرکاغذ،کتاب وهزینه را درپی دارد.آیا این خودش اتلاف و اسراف در اموال بیت المال ازفقیرترین مردمان جهان نیست؟ هیچ کس در یک کتاب یا مجله نمی خواهد مطالبی ،هر دو زبان را مطالعه کندوبرای بدست آوردن یک محتوا، از هردوزبان استفاده کند.

     بنابراین، چاپ کتاب و مجله یاروزنامه اگربه یک زبان صورت بگیردوهرکسی کتاب مجله وروزنامه مورد علاقه خودش را تهیه کندوهیچ گونه بار اضافی هم بدوش دولت انداخته نمیشود. ولی اگرچاپ مطالب به دوزبان به تناسب جمعیت باشدو برخی مطالب مهم به صورت خلاصه در کنار زبان غالب و اکثریت به چاپ برسد مناسب خواهد بود. 

     2- اتلاف وقت دانشجویان ودانش آموزان: طبق سیستم آموزشی افغانستان درچند دهه ای اخیر،حتی بعدازاستقرارنظام جمهوری اسلامی زبان پشتو به اجبار تدریس می شود که این امر،سخت نا خوشایندوتلخ ودارای پیامدهای منفی خواهدبود.زیرا:

   اولا: این موضوع ادامه سیاستهای ناشی ازنژادپرستی طالبان آموخته ازفشیستهای پشتونستان پاکستان،ظاهرخان...است.

   ثانیاً: اگر یادگیری زبان پشتو از روی اجباربوده باشد،درحالیکه این زبان فاقد ادبیات زیبا ،اعتبار بین المللی وجذابیت برای جوانان اقوام غیر پشتو ست،ودرنتیجه برای دانش آموزان و دانشجویان کشور ملال آور و کسالت بر انگیز خواهدبود

  ثلثاً:.اگرازروی اجبارزبان پشتو تدریس شود،بعدازچندروز به فراموشی سپرده شودویااستفاده علمی صورت نگیرد،چه سودی برای جامعه فقرزده داردجزاینکه هزینه های به بار بیاورد.

     بنابراین، اگر تدریس زبان دوم در مراکز آموزشی از روی اختیاروانتخاب محصل باشد به فرمول قانون علمی نزدیک تر وازهر جهت بهترخواهدبود. گذشته از همه، تدریس زبان پشتو برای اقوام غیر پشتو که در حدود هفتاد درصد جمعیت کشور را تشکیل می دهد فقط اتلاف وقت را در پی دارد و هیچ سودی علمی و باری معنوی به دنبال ندارد.زیرا هیچ اختراع واکتشاف به زبان پشتو ثبت نشده است.چرابجای تدریس زبان پشتو زبانهای روسی،فرانسوی،آلمانی وانگلیسی نگرددکه بارعلمی رابدنبال دارد.خلاصه اینکه:

    تدریس این زبان ناشی از عصبیت های قومی و نژاد پرستی بر مردم افغانستان تحمیل شده است زیرا، تمام آثار تاریخی، فلسفی، علمی و ادبی کشور در طول تاریخ فقط و فقط به زبان فارسی برای جهانیان عرضه و معرفی شده است. وهیچ توجیهی معقول نداردوفقط خاطرات دوره طالبان رادر اذهان تداعی می بخشد.

     3- تحمیل واژگان بیگانه، برزبان فارسی: درصورتی افزایش واژگان پشتودرزبان فارسی دری،بدون شک،تشدیدناهنجاریهادرگفتارهاونوشتاررا بایددرانتظارداشه باشیم. این نکته را نیز نباید فراموش کنیم که زبان فارسی درافغانستان هیچ وقت اصلاح وپالایش داده نشده واگرزمانی طرح اصلاح زبان فارسی دری مورد اجراءقرارگیرد،طبیعی است که وژگان غیر فارسی چه خارجی وچه داخلی بایداززبان دل انگیز فارسی،تصفیه وپاک شود،واین خود دشواریهای را بدنبال دارد.

     5- تشدیدتعصبات قومی: دو گانگی زبان در یک کشور نوع رقابت میان اهل زبان اکثریت(اکثریت) و اقلیت(اقلیت) به وجود می آورد و همانطوری که تجربه نشان داده در مراکز آموزشی کشور باعث درگیری و زد و خوردهای شدید شده است.طبیعی است که این وضعیت تداوم میابد، والبته اگر رقابتها در صحنه ی علمی، ادبی و زیباسازی زبانهای کشور باشد، اشکالی ندارد ولی رقابت میان دو زبان که یکی فاقد ادبیات، جذابیت و اعتبار علمی و بین المللی هست و زبان دیگر به عنوان یک زبان بین المللی، علمی، تاریخی و دارای جذابیت فوق العاده عالی و نفوذ بی نظیر در سراسر کشور هست، این خودش جفا و ستم تاریخی به زبان اکثریت وزبان علمی و بین المللی تلقی می شود.

    6- تضیع حقوق اقلیتهای زبانی: در کشور خراسان بزرگ حد اقل بیست زبان در سراسر کشور با لهجه های محلی و ادبیات محلی و زیبای خاصی خودش وجود دارند و از میان این زبانها سه تا زبان به عنوان زبانهای اکثریت و درجه اول، دوم و سوم یعنی زبان فارسی، پشتو و ترکی به ترتیب زبانهای اکثریت مردم افغانستان شناخته شده است.

    بنابراین، اگر زبان دوم « پشتو » به عنوان زبان رسمی، درکنار زبان فارسی شناخته شود چرا زبان سوم ( زبان ترکی ) که دارای اعتبار بین المللی نیز هست ودر حدود 15 کشوروجمهوری خودمختاردرجهان با آن تکلم می کنند وطبیعی است چونکه دارای اعتبار بین المللی میباشد، بار علمی بهتری هم دارد، در کنار آن دو زبان رسمی، نباشد؟اگرمسآله اکثریت(پشتو) واقلیت(ترکی) مطرح است،پس چرا بین فارس(اکثریت) و پشتو(اقلیت)این مسآله مطرح نباشد؟چرامزاحم برای زبان تاریخی وبین المللی فارسی دری ایجاد شود؟

آیا این خود جفای بر اقوام ترک تبار کشور نمی باشد، گذشته از آن اعتبار زبانهای بلوچی، نورستانی و پشه ای و ... کم تر از اعتبار زبان پشتو در افغانستان نیست.وهرگونه بی اعتنایی به این زباها، تضیع حقوق این اقوام تلقی می شود. اما اینکه در افغانستان هیچ یک از این زبانهای محلی و قومی با تمام اهمیتشان و احترام به گویندگانشان باید بگوییم از هر حیث چه از جهت  سابقه ی تایخی وچه از جهت ادبی، زیبایی، حلاوت، شیرینی وجذابیت وچه از نظر سهل آموزی ویادگیری وچه ازنظرشوکت ودلچسپی در بین مردم وچه از جهت علمی  و ثبت علوم اسلامی، تاریخی، فلسفی، ریاضی... به پای زبان فارسی نمی رسد!

بنا براین، به منظور تأمین وحدت ملی، محور ملی را مد نظر داشته باشیم و زبان فارسی دری که بعد از ظهور دین مقدس اسلام سخت انکشاف یافت، قبل از ظهور اسلام نیز به اسم فارسی و تخاری قدیم از شکوه ، برازندگی و بالنده ویژه ای برخوردار بوده است و نقش تاریخی و علمی و ادبی این زبان در این مقطع از زمان مثل آفتاب عیان و روشن است!

 

   7ـ احیا هنجار های طالبانی: پشتو زدگی در سرزمین چند قومی افغانستان دارای سابقه ی تأسف بار و در واقع خونبار بوده است و ما به صراحت و قاطعیت می گوییم که طرفداران پشتو زدگی و پشتون گرایی بدنبال سیاست های ظالمانه ی طالبان در افغانستان است، بنابراین یکبار دیگر اندیشه ی طالبان را در برابر اقوام مظلوم و محکوم افغانستان مرور می کنیم و قضاوت را با خوانندگان واگذار می کنیم:

    طالبان از میان اقوام پشتون جنوب افغانستان بر خاسته اند و بر اساس تعصبات قومی، تمام اعضای شورای مرکزی و والیان انتصابی شان در سراسر قلمرو تحت حاکیمت آنان، عموماً از پشتونهای جنوب هتسند، خصومت شدیدی نیز نسبت به غیر پشتونها، بویژه شیعیان داشته و دارند. در همین راستا، طالبان بارها اعلام نموده اند که افغانستان، وطن پشتونهاست و سایر قومها، مهاجرانی هستند که باید به موطن اصلی خود برگرردندو. مثلاً می گویند که تاجیکها باید به تاجیکستان، ازبکها به ازبکستان و شیعیان به ایران بر گردند! و در نظر دارند تا شهر های مرزی و نقاط استراتژیک کشور را از وجود غیر پشتونها که اکثریت جمعیت افغانستان را تشکیل می دهند، خالی کنند و آنها را در میان قبایل پشتون جنوب برده، قبایل مختلف پشتون را جایگزین آنها نمایند.

    روزنامه پشتو زبان وحدت، چاپ پشاور پاکستان ـ که از طرفداران طالبان است ـ در این باره می نویسد:

    « طالبان تصمیم گرفته اند اقوام هزاره، ازبک، تاجیک و ترکمن را از ولایات بلخ به نقاط دیگر افغانستان انتقال دهند. طالبان تصمیم دارند این اقوام را به باد غیس، هرات، قندهار مناطق شرقی افغانستان منتقل کنند.»

 (مرکز مطالعات فرهنگی ـ بین المللی،1378: 166) 

 

فصل دهم: در انتظار سرنوشت زبان فارسی دری                                                                                                                  

اشاره:

اگر چه مباحث ما پیرامون زبان فارسی دری، طبق روال قبلی به دوره غزنویان رسیده بود اما در این روز ها ما در یک شرائط استثناثی و بسیار حساس قرار داریم زیرا کشوری که فاقد وحدت و هویت ملی بوده اینک در بستر تاریخ، به دنبال هویت و اصالت تاریخی خود دست و پا می زند، فرزندان این سرزمین نگونبخت بحث های تند و داغ را پیرامون زبانها در داخل و خارج راه انداخته اند بدین جهت ما به طور نا خواسته از سرنوشت زبان فارسی در این مقطع از تاریخ نمی توانیم غافل باشیم و بناچار از وضعیت زبانها و زبان دل انگیز فارسی در این روز ها سخن بگومی!

 

سرنوشت امروز زبان فارسی دری در افغانستان

    همانطوری که اطلاع دارید پس ازسقوط طالبان، مسوده یا پیش نویس قانون اساسی جدید منتشر و در دست رسی عامه ی مردم قرار گرفت و در اجلاس جرگه ی بزرگان به تصویب نهایی رسید؛ اما با کمال تأسف و تأثر عمیق، در این پیش نویس قانون اساسی سرود ملی، همانند نوشته های روی اسکناس و پول ملی به زبان اقلیت و محلی پشتو پیشنهاد گردیده و زبان اکثریت مردم یعنی زبان فارسی دری را به آن همه نقش برازنده و سابقه درخشان تاریخی که دارد نادیده گرفت .

در واقع یکبار دیگر زخم تازه بر زخمهای کهن و چرکین پیکره ی فرهنگ و تمدن جامعه وارد گردید و ایجاد وحدت ملی را به مخاطره انداخت؛ اما مردم بیدار ما در سراسر کشورو اقصی نقاط عالم در برابر مواد ناصواب مسوّده قانون اساسی که مربوط به زبانهای رسمی کشور و سرود ملی می باشد، مهر سکوت بر لب نزدند و بلکه از هر طرف اعتراضات، توأم به خشم و انزجار، بر پا گردید، اولین بار دانشجویان بلخ دست به مظاهره و راهپیمایی زدند و اگر چه دانشجویان شهر بلخ خواهان رسمیت یافتن زبان ترکی نیز در کنار زبانهای فارسی و پشتو شدند، اما سرود ملی به زبان پشتو را به شدت رد کردند.

     به هر حال، اعتراضات ادامه یافت و مهاجران دردمند و محصلان مقیم غرب هم در برابر این ظلم تاریخی به زبان سکوت نکرده و « کنگره ملی » را تشکیل و خواهان رفع تبعیض از زبانهای رسمی کشور شدند. طبق روال طبیعی اعتراضات، اظهار نظرات و پیشنهادات از طریقه رسانه های ملی و بین المللی همچنان ادامه دارد.

بنابراین، طبیعی است که ما به عنوان جمعی از عناصر فرهنگی وظیفه خود می دانیم که در برابر هر گونه ظلم نسبت به نماد هویت،فرهنگ ومیراث مشترک اقوام ساکن در کشور،نباید سکوت کنیم زیرا وظیفه فرهنگی، ملی و حتی اسلامی ما ایجاب می کند که از زبان فارسی دری به عنوان یگانه میراث ارزشمند کشورو دومین زبان جهان اسلام ـ که احکام و پیام اسلام، در سرزمین های چین، هند، شرق آسیا و آسیای مرکزی و ... بوسیله همین زبان زیبای فارسی دری انتشار یافته است ـ به شدت به دفاع برخیزیم و نگذاریم که بوسیله عده ی جهال و معتصب به این نماد هویت مردمی و محور وحدت ملی ما ضربه وارد شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دیدگاه ها درباره زبانهای رسمی کشور

دیدگاه ها در مورد زبان بطور طبیعی همانند سایر موارد متفاوتند وما به سه دیدگاه نظرداریم:

    1ـ طرفداران دو گانگی زبان: بسیاری از اهل قلم و فرهنگیان و عناصر سیاسی و عامه مردم اعتقاد دارند که در سایست پولی، سرود ملی، ادارات و مکاتب دولتی و ... هر دو زبان فارسی دری و پشتو مد نظر باشند.

    2ـ طرفداران سیگانگی زبان:  تعداد کمتری نیز خواهان تقویت هر سه زبان فارسی، ترکی و پشتو به عنوان زبانهای رسمی شده اند.

    3ـ طرفداران یگانگی زبان :  تعدادی از اهل قلم و چهره های علمی وکلای ملت خواهان یگانگی زبان به عنوان زبان رسمی، اداری و دیپلوماسی کشور می باشند. یعنی زبان دل انگیزفارسی را به عنوان زبان رجال سیاسی، دیپلوماسی و اداری پیشنهاد می کنند، زیرا زبان فارسی به عنوان محور وحدت اقوام مختلف و نماد هویت فرهنگی و اصالت خراسانی می تواند عرض اندام نماید. و ما نیز خواهان تقویت زبان فارسی به عنوان یگانه زبان پر طرفدار و دارای حلاوت شیرینی قابل قبول برای همگان و تنها زبان آموزشی، فرهنگی، نظامی، سیاسی و اداری که دارای قابلیتهای بی شمار است و بوده و هستیم.

 

دریک کلام ،ما چه می خواهیم؟

    ما می خواهیم که از لحاظ تاریخی و طبق آراء اکثریت جمعیت کشور از نظر اهمیت ادبیات زبان فارسی، ثابت کنیم که تنها زبان که صلاحیت و لیاقت ثبت و ضبط حوادث تاریخی، اسناد ملی و جریانات سیاسی و ... را در آینده و ( همانند گذشته ) خواهد داشت، فقط و فقط همین زبان زیبای فارسی دری است و بس.

    ما می خواهیم مراکز و مجامع جهانی، فرهنگیان و طرفداران تنوع فرهنگی در سراسر جهان را متوجه این نکته بسازیم که یگانه زبان لیاقت و شایستگی تقویت و تجهیز بیشتر از زبانهای دیگر در کشور ما را دارد، فقط همین زبان تاریخی و کهنسال مردم ما است. بدون تعصب کور کورانه باید توجه داشته باشیم. حتی یک دانشگاه چه در گذشته و چه امروز، نداشته و نداریم که بدون زبان فارسی دری بتواند به حیات و فعالیتهای علمی و هنری و ... خویش ادامه دهد،.

     باید در نظر داشته باشیم که تمام تجار و سوداگران اعم از تجار خرد و کلان در سراسر کشور به زبان دل انگیز فارسی آشنائی کامل دارند. در سراسر کشور، بسیار به راحتی رفع نیازمندی به وسیله زبان فارسی صورت می گیرد! بر خلاف زبانهای ترکی و پشتو که فقط در مناطق خاص کشور کاربرد دارند. اگر یک تاجر ترک زبان، فارسی نداند او به هیچ وجه نمی تواند سفری به شرق، غرب و مرکز کشور داشته باشد و یا تاجر پشتو اگر فارسی نداند نمی تواند سفری در مناطق    شمال، مرکز و غرب داشته باشد.

       البته ما برای چندین بار تکرار می کنیم که هدف ما از تقویت و حفظ نقش زبان فارسی، به معنی طرد یا توهین و  تضعیف زبانهای دیگر در جامعه نبوده و نیست، بلکه ما خواهان حفظ تنوع فرهنگی و چند زبانی و حراست سنتهای قومی در سرزمین خویش هستیم اما امتیازات ویژه را که زبان فارسی دارد، هیچ یک از زبانهای دیگر ندارند و با وجود طرفداری از سیاست تنوع فرهنگی و چند گانگی زبان و تعدد خواسته های قومی، نباید این امتیازات ویژه در زبان فارسی و از نقش برازنده و شکوه تاریخی این جوهره ی تفکیک ناپذیر ملت غافل باشیم و بخاطر همین امتیازات منحصر به فرد در زبان فارسی است که ما طرفداری رسمی بودن یک زبان، یعنی زبان فارسی در جامعه خود هستیم اینک بجاست که از امتیازات زبان فارسی نسبت به زبانهای دیگر، مطالبی را مورد توجه قرار دهیم.

 

زبانهای رسمی ملی ومحلی

ازمیان زبانهای رایج چندزبان بعنوان زبانهای رسمی،ملی ومحلی وپسمانده،بعضی دارایی امتیازهای هستند که موردتوجه قرارگیرد،براساس ضرورت،زبانهای کشور به قرارزیردسته بندی مکنیم:

1- زبانهای رسمی: ادب فارسی درپیشگفتارنوشته است:

    « اگرچه درافغانستان هردوزبان فارسی وپشتو- که ازشاخه های زبانهای ایرانی است ـ رسمیت دارند و به هر دو زبان می گویند و می نویسند، کمتر شاعر و نویسنده ای پشتو زبان را می توان یافت که به فارسی شعر نگفته، داستانی به فارسی ننوشته، اثری را از فارسی به پشتو ترجمه نکرده یا دست کم در نوشته های پشتو ی خود متأثر از زبان و ادب فارسی / دری نبوده باشد. »

( حسن انوشه،مقدمه:1378)

این متن رابه این خاطردراینجا نقل کردیم که توجه داشته باشیم اگرتعصب،لجاجت،کنج اندیشی وعصبیتهای خاهلانه کناربگذاریم،هیچ مشکلی درجامعه وجودنداردوزبان فارسی دری دلچسب همگان وتمام اقوام مسلمان کشوراست.

2- زبانهای ملی: مجموعه مقالات مینویسد:

    « از سال 1359 / 1980م زبانهای بلوچی، ازبکی، ترکمنی، پشه ای و نورستاین ( در واقع گویش کتی یا کته ) رسماً به مقام زبانهای ملی ارتقا یافته اند. در پاییز 1360 ـ 1981م هر یک از این زبانها دارای برنامه رادیوی روزانه بود.

    وزارت تعلیمات عامه به تهیه متون درسی در سطح مدارس ابتدایی مشغول بود، چند متن هم به زبانهای ازبکی، ترکمنی و بلوچی به چاپ رسیده و چند روزنامه نیز به این زبانها منتشر شده بود.» ( گروهی ازپژهشگران،70:1376)

ادب فارسی در افغانستان / 205 : « از سال 1980م زبانهای بلوچی، ازبکی، ترکمنی، پشه ای و نورستانی رسماً در زمرة زبانهای ملی قرار گرفتند و در پاییز 1981م هر یک از این زبانها دارای یک بخش رادیویی مستقل شدند.» ( حسن انوشه، 205 : 1378 ) 

3- زبانهی محلی: مجموعه ی مقالات میگوید:

    « زبانهای اند که که تعداد متکلمان به آنها و گسترش جغرافیای و نقش ارتباطی شان چنان است که موجودیت آنها در آینده ی نزدیک در معرض خطر قرار ندارند. از آن جمله اند: زبانهای پامیر و نورستان که گروه های قومی، هندی تبار که مجدانه به حفظ هویت خویش علاقه مندند، پیوند قوی دارند.

    براهویی و زبانهای ویژه ی گروه های سیار گوناگونی که بی جهت آنها را زیر نام (جت) گرد هم می آورند.    

    زبانهای پسمانده وضع جامعه شناختی زبانهای این گروه چنان است که ظاهراً در آینده ی نسبتاً نزدیکی محکوم به فناه است، هم اکنون پیداست زبانهای جنوب شرقی، پراچی، اوموری، و نیز تیرو، اویغور، مغولی و عربی از این جمله اند.

    هم اکنون زبان تیرو عملاً نا پدید شده و اورموری، مغولی، و اویغور نیز به سرعت رو به زوال می روند. ( گروهی از پژوهشگران، 70:1376)

ادب فارسی در افغانستان / 205 می نویسد: « زبانهای محلی شامل زبانهای در مجد پامیر، نورستانی، زبان اقوام از اصل نژاد هندی، براهویی و گروهی موسوم به  جت ( کولی ) دیگر زبانهای محلی عبارتند از زبانهای جنوب شرقی، پراچی، اورموری، تیرو، اویغور، مغولی و عربی.» ( حسن انوشه،: 1378: 205 ) 

 

امتیازات زبان فارسی دری

1ـ اکثریت قاطع مردم فارسی زبانند

    جای هیچ شک و تردید وجود ندارد که اکثریت قاطع جمعیت افغانستان به زبان فارسی سخن می گویند و در میان اقوام عمده کشور دو قوم پر جمعیت یعنی هزاره ها (چهار ایماق ) و تاجیکها و نیز اقوام کوچک تر مثل قزلباش ها و ... که بیش از 52% جمعیت کشور را تشکیل می دهند فارسی زبانند.چناچه جلداول افغان نامه می نویسد:

    « آیا فارسی همان زبانی نیست که هنوز هم اکثریت مردم افغانستان و همه ی اهل کابل و هرات ... علی رغم کوشش هایی که شده و می شود بدان متکلم می باشند، و زبان خودشان است؟ کسی آن را بدان جا تحمیل نکرده و نمی خواهد تازه وارد کند. زبان دری که نام دیگر آن فارسی یا تاجیکی می باشد پرورش یافته ی آن مرز و بوم است و بصورت ادبی فعلی آن از بخارا و سمر قند و بلخ به غزنی و خراسان، به اصفهان و شیراز و بالاخره تهران آمده است. قبل از سعدی شیرازی رودکی بخرائی، عنصری بلخی، فردوسی طوسی از سنائی غزنوی بدین زبان شعر گفته اند. » ( یزدی، 1359 : 20 )  

        بنابراین، اگر این جدالها و چالشهای پیرامون زبانها، ادامه پیدا کند به ناچار به سراغ یک همه پرسی باید رفت و اگر ما یک انتخابات در خصوص رسمیت دادن یک زبان ویا سیاست یگانگی زبان در کشور، راه اندازیم تکلیف و سرنوشت زبان فارسی وجه بهتری معلوم خواهد شد. ولی اگر انتخابات و آراء اکثریت مردم را قبول نکینم و فقط از روی جهل و تعصب به کرسی قضات بنشینیم، نتایج آن سرنوشت جامعه را به سوی نابودی سوق خواهد داد، چنانچه تعصبات شدید قومی و زبانی مردم ما را به این سرنوشت خفت بار دچار ساخته است.

 

2-  حمایت اقلیتها، از زبان فارسی در صورت تعارض زبانها

        درا ین روز ها اقوام ازبک، ترکمن و قرقیز و ... خواهان رسمیت یافتن زبان ترکی در کنار زبان های فارسی و پشتو می باشند و از سویی طبیعی است که حق هیچ یک از اقوام مسلمان کشور نباید ضایع و نادید گرفته شود و بنابراین ما در سر دو راهی قرار داریم:

    الف) هر سه زبان فارسی، ترکی و پشتو رسمی باشند که یک قانون جنگلی وضع و تدوین کنیم و هر روز به جای فکر ترقی و رشد جامعه از ادبیات اجدادی خویش بحث و جدل کنیم! که متأسفانه گریبانگیر آن نیز شده ایم.

    ب) فقط زبان فارسی دری مثل گذشته رسمی باشد، زیرا بیش از دو هزار سال است که فقط زبان فارسی، رسمی بوده است و همواره یک زبان بدون رقیب و یکه تاز میدان در صحنه های علمی و آموزشی بوده است.  اما متأسفانه در زمان ظاهر خان، دشمنان زبان فارسی دست به کار شدند و حتی می خواستند زبان فارسی را بکلی از صحنه سیاسی، علمی و هنری و ... حذف کنند که میلیونها پول از سرمایه های مردم بی بضاعت را صرف نابودی زبان فارسی کردند اما به شکست سخت و سنگین مواجه شدند.

اینجاست که سخنی و در واقع درد دلی با اقوام ترک تبار کشور داریم و آن اینکه بایسته است درباره خواسته ها و تقاضاهای شما هموطنان ترک فکر اساسی صورت گیرد. اما نباید کاری کنیم که ضربه ای به نقش سازنده زبان فارسی در تاریخ کشور وارد شود، از سویی نباید حق و حقوق فرهنگی و زبانی شمال پایمال گردد!

    بنابراین، اگر ما و شما همانند اجداد و شاهان سلاطین پر قدرت گذشته خویش به فکر تقویت زبان واحد انتخابی توسط اکثریت مردم بوده باشیم، از هر جهت به نفع مردم خواهد بود، چنانچه بعد از اسلام امپراطوران و امرای طاهری، صفاری، سامانی، ترکان غزنوی، غوری و امرای مغول و ... همه و همه و حتی احمد خان بابا، پاسداران علم، فرهنگ، زبان فارسی وحدت ملی و ارضی بودند.

اگر امروز ما با توجه به استعداد زبان فارسی، طرفدار زبان فارسی باشیم، هیچ ضرری متوجه زبان ترکی نخواهد شد و البته زبان ترکی هم باید به اندزه استداد و کاربرد خود تقویت گردد. اما زبانهای ترکی و پشتو اگر مترادف زبان فارسی قرار گیرند، جز اینکه مزاحم زبان فارسی باشند هیچ سودی برای جامعه ندارد و الحق که هیچ لزومی  ندارد و هیچ سودی هم برای جامعه ندارد که رسمی باشند خلاصه اینکه ما از هموطنان ترک زبان خود انتظار داریم که همانند اجدادشان از زبان شیرین فارسی در برابر حوادث تلخ و حملات دشمنان شان، از هیچ گونه حمایت دریغ نورزند.

 

3-نفوذدل انگیز زبان فارسی

    جای بسیار شگفتی است که  چگو نه و چطور این زبان با وجود حملات شدید و تبلیغات بی وقفه ای حاکمان ظالم، توانسته نفوذ و پایگاهی مردمی خویش را در میان تمام اقوام مسلمانان اعم از شمالی، جنوبی، شرقی و غربی و... حفظ نماید چنانچه دکتر مولائی در سمینار مؤ لفه های بحران در قانون اساسی افغانستان گفت: « اگر چه مدت زمانی می خواستند که با زبان پشتو در دانشگاه جلال آباد تدریس شود، اما ممکن نشد و اینک در این دانشگاه به زبان فارسی تدریس صورت میگیرد.»

     خلاصه اینکه: نفوذ زبان فارسی در میان اقوام کشور حیرت انگیز است. اما تعدادی از عناصر متعصب و بی فرهنگ به توطئه و خصومت علیه فرهنگ و اصالت خراسانی مردم خویش ادامه می دهند و آنقدر از دنیا غافل هستند که هیچ نمی دانند شمشیر بر بازوان فرهنگی جامعه خویش می زنند.

 

4-سهل آموزی زبان فارسی دری

          بخاطر سهل آموزی زبان فارسی دری است که تمام مردم افغانستان و بالاخص طبقه کم سوادو مردمان عادی اعم از اقوام پشتو، ترک و نورستانی و ... بسیار بسیار به آسانی و راحتی این زبان را فرا می گیرند و بدین ترتیب در شهر های فارسی زبان رفت و آمد کرده و مشغول کار و کاسبی می شوند و علاوه بر این، از نظر ادبیات، فنون و صنایع زبانی، ادبیات زبانهای پشتو و ترکی و ... نسبت به زبان فارسی بسیار سخت و دشوار می باشند.

     بنابراین هیچ نیازی به فراگیزی زبانهای پشتو ترکی و ... در جامعه ما و شما احساس نمی شود.

 

 

5-سابقه تاریخی زبان فارسی

    اگر ما زبان تخاری در دوره های کوشانیان بزرگ و یفتلی ها را مادر زبان فارسی دری بدانیم، سابقه حضور زبان فارسی در صحنه های سیاسی و علمی و ... به بیش از دو هزار سال بر می گردد و بعد از ظهور اسلام تمام شاهان و سلاطین قدرتمند خراسان بزرگ، اعم از فارسی، ترک و پشتو تا زمان دوست محمد خان به تقویت زبان فارسی پرداختند و هیچ گونه کوتاهی نسبت به زبان فارسی صورت نگرفت.

    زمامداران خراسان مانند سلسله طاهریان هرات، صفاریان نیمروز، سامانیان بلخی، غزنویان غزنه، غوریان هزاره جات و تیموریان هرات و حتی احمد خان و ... با زبان فارسی دری امور اداری، سیاسی و نظامی را به انجام رساندند. هزاران دانشمند این سرزمین از هر نسل و تباری که بودند با این زبان اشعار سرودند، کتابها نوشتند، علوم مختلف را فرا گرفتند و فرهنگ اسلامی را از این سرزمین به کشور های اطراف انتشار دادند. اما در زمان ظاهر خان تعدادی از عناصر ضد ملی، اشخاص جاهل و متعصب، ضربات بسیار هولناک بر پیکر هویت و محور اتحاد و همبستگی اقوام، وارد کردند که سر انجام دود این آتش فرهنگ سوز، چشم تمام آحاد ملت را سخت آزار داده و در واقع کور کرد.

 

 

6-زبان فارسی،زبان فراقومی

    گفتیم وتکرارکردیم که زبان فارسی دری در افغانستان،زبان یک قوم وقبیله نیست بلکه تمام اقوام قادرند که اززبان فارسی استفاده کنند.اقوام هزاره،تاجیک،قزلباش،چهارایماق وتعداد ازطوایف پشتو...زبان مادری شان فارسی دری هستند.

بنابراین،اقوام فارسی زبان را یک بار دیگر بصورت اجمال وفهرست وار،تعریف میگیریم:

1-هزاره ها: اقوام هزاره اعم ازشیعه،سنی واسماعیلی سی وسه درصد جمعیت کشورا،واقع9  ولایت درصفحات مرکزی ،غربی وشمالی، اکثریت را تشکیل میدهند یعنی ولایات بادغیس،غور،سرپل،دایکندی،بامیان،غزنین،میدان،سمنگان وبغلان.

2-تاجیک: اقوام تاجیک درولایات شمال شرقی وهرات اکثریت راتشکیل می دهند واگردرمنابع دولتی،آمار تاجیکها را بیشترازهزاره ها نشان میدهد،دلایلی مذهبی دارد.یعنی هزاره های سنی خودراتاجیگ میگویند،چنانجه درکتاب افغانستان- جنگ وسیاست می نویسد:

    « تنها هزاره های شیعی مذهب وحدت سرزمینی واقعی دارند، اما آنها از بقیه ی فارسی زبانهای سنی مذهب تنها از طریق مذهب متمایز اند ( هزاره های سنی عموماً خود را تاجیک می شمارند ).» ( پاپلی یزدی، 1372: 26)

3-ایماقها:آقای خسرشاهی  بصورت فشرده چنینی تعریف وتوصیف کرده است:

    « ایماقیها در واقع از چند قبیله ی مختلف تشکیل شده اند، و در اصل نامشان « چهار ایماق » بوده است که از قبیلة جمشیدی، هزاره ( هزاره بادغیس و هرات )، فیروزکوهی  و تایمنی تشکیل یافته اند. ... آنان از ولایت غور تا نواحی هرات و بادغیس پراکنده هستند ... همگی به زبان فارسی سخن می گویند.»(خسروشاهی،83:1370 )

4-قزلباشها: قبیلة قزلباش از نژاد واحدی نیستند بلکه از مجموعه ی قبایل ترک، ترکمن، کرد و لر تشکیل شده. که درلایتهای کابل، هرات، قندهاروغزنین البته درشهرها زندگانی دارند.

5-خلیلیها: خلیلیها قبیله ای هستند که در قندهار و اطراف آن و همچنین در بخش شمالی ومرکزی کشور سکونت دارند. به طور کامل شیعه و فارسی زبان هستند.

6-پشتوها: پشتوهای فارسی زبان درولایات غور،هرات وکابل زندگانی دارندوتذکردادیم که ظاهر خائن زبان پشتو نمی دانست.پشتونهای فارسی زبان درشهرهاودرجوارفارسی زبانها،زبان اصلی خودرا رها کرده اندو بهزبان شیرین فارسی تکلم می کنند.وتعصب ضد فارسی هم ندارند.

7-بلوچها: بلوچهای فارسی زبان در ولایت دایکندی ولسوالی کجران زندگانی دارند.

 

7-زبان فارسی، زبان فرا ملی و بین المللی

    زبان وسیله وحامل پیام فرهنگی و بار معنوی یک جامعه برای جهانیان است هرکشور وملتی که از نظرعلمی،تکنولوژی،صنعت وفنون روزپیشرفت کند این زبان است که با مردم دنیا ارتباط برقرارمی کندواگرنویسندگان واهل قلم یک جامعه آثارعلمی،هنری وفنی دارند این زبان است که آنهارابه دنا معرفی مکند.

    آثاربزرگان علمی،ستارگان بین المللی مثل ابن سنای بلخی،فارابی،مولانای بلخی،سنای غزنوی،فرخی سیستانی،ناصرخسروبلخی،سردار کابلی،بدجشی،ظهیرفاریابی، عبدالرحمان جامی، نوایی ، بهزاد،خواجه عبداله انصاری،کاتب هزاره،غبار،کهزاد،حبیبی،جوزجانی وصدهادانشمندواندشمنددیگررا...زبان فارسی برای نسلهای بعدی حفظ ونگهداری کرده.وبرای تشنگان علم درسراسر جهان انتقال داده است.

    امروزوجودکشورهای فارسی زبان ایران وتاجیکستان،بزرگترین پشتوانه یزبان فارسی دری درافغانستان است.هزاران جلدکتاب که ازکشورایران وارد میکنیم برای تک تک افراد جامعه که سوادخواندن دارد،قابل استفاده است.ولی کتب و مجلات که ازکشورهای غیرفارسی زبان واردجامعه می شود،برای تعداد افراد معدود قابل استفاده میبشد.

   گویندگان واهل یک زبان هرچه بیشتر باند آن زبان اهمیت بیشتری پیدا می کند اگریک زبان همانند زبان انگلیسی به زبان بین المللی تبدیل می شود،بخاطراین است که مردمان ده ها کشوربه این زبان تکلم می کنند.

   بنابراین،زبان فارسی دری این امتیازرا نیزداردکه کشورهای فارسی زبان درکنارش قراردارند

 

راه حل همیشگی

          پیشنهاد ما در بخش های اداری، آموزشی و نقش زبانها در ایستگاه های رادیویی و تلویزیونی و نشریات بدین قرار است. 

 

زبان آموزشی

        به نظر ما راه بیرون رفت از معضل چند زبانی و نزاع های بی حاصل درباره زبان، این است که هم به زبان واحد به عنوان زبان رسمی کشورو زبان اکثریت و هم به زبان های ملی و نماد های اقوام اکثریت و هم به زبانهای ملی و نمادهای اقوام کوچک غیر فارسی، باید توجه جدی از سوی مسئولین کشور، صورت بگیرد.

    بنابراین، کوتاه ترین راه، صرفه جو ترین راه، عاقلانه ترین راه این است که زبان فارسی زبان اداری و تأسیسات عالی آموزشی بوده باشد، اما در مقاطع ابتدایی در مناطق پشتونها و ترکها و ... در هر جا که اهل یک زبان زندگانی دارند، به زبانهای محلی، تعلیم و تربیت آغاز گردد، در ضمن اینکه زبان فارسی را به عنوان زبان رسمی وسیله سهل آموز به دانش آموزان دوره ابتدایی ارزش بدهند ولی در مراحل و مقاطع بالاتر آشنایی به تمام زبانهای کشور واجب گردد ولی اگر یک زبان به عنوان زبان اکثریت و زبان با استعداد مورد توجه قرار نگیرد، بناچار زبان ترکی هم جزئی از زبانهای رسمی بوده باشد، که در این صورت گویندگان زبانهای بلوچی و نورستانی و ... دعاوی لازم را راه خواهند انداخت!

باید در نظر داشته باشیم که تعدد زبان، در یک جامعه در امور آموزش باعث عقب ماندگی جامعه خواهد شد و از نظر اقتصادی در امور تعلیم و تعلم مقرون به صرفه نیست،   بنابراین به ناچار تعصبات خشک را کنار زده وب ه یک زبان فراقومی، پر نفوذ، شایسته و دارای ریشه های تاریخی به عنوان زبان رسمی در تمام وارد بالاخص آموزش در سطح عالی توجه خاص باید داشته باشیم.

 

زبان اداری و سیاسی

     یکی از مهمترین بحثها همواره این بوده که امور اداری سیاسی با کدام زبان یا زبانها حل و فصل گردد؟ اگر قطع نظر از تعصبات جاهلانه به کرسی قضاوت بنشینیم و دشواریهای جامعه نگونبخت خویش را در نظر بگیریم باید متوجه این نکته باشیم که در جامعه افغانستان انجام دادن کارهای اداری همانندآموزش عالی بدون زبان فارسی امکان ندارد و اما بدون زبانهای پشتو و ترکی همیشه امکان داشته و دارد.

بدین جهت نیازی به زبانهای پشتو و ترکی در امور اداری و ثبت اسناد رسمی کشور نداشته و نداریم؛ جزء اینکه با چند گانگی زبان در ادارات مصارف دولت را افزایش دهیم و با توجه بر اینکه ضبط و ثبت اسناد رسمی با زبان پشتو و ترکی بدون آموزش مداوم و اجبار امکان ندارد، از طرفی هم هیچ جاذبیت و شیرینی در زبانهای پشتو و ترکی میان فارسی زبانان دیده نمی شوند بدین ترتیب با رسمی کردن این زبانها جزء اینکه بر مشکلات خود بیفزایم هیچ نتیجه ای مثبت نصیب ملت نخواهد شد!

 

زبان رادیو و تلویزیون

         ایستگاه رادیو و تلویزیون به دو دسته تقسیم می گردد:

     1ـ شبکه سراسری: شبکه صدا و سیمای سراسر مرکزی که اگر در اختیار تمامی زبانها و اقوام قرار بگیرند بهتر خواهد بود و اگر چه باید اوقات و زمان بندیها با تناسب جمعیت و شنوندگان و بینندگان باید بوده باشد.

     2ـ ایستگاه های صدا و سیمای محلی: ایستگاه رادیو و تلویزیون محلی باید در اختیار اهلی خود آن محل قرار داشته باشند و به احتمال قوی ما سه پایگاه رادیو و تلویزیون در کشور لازم داریم:

1ـ ایستگاه صدا و سیمای در جنوب: در مناطق جنوب، جنوب شرقی اکثریت جمعیت را پشتونها تشکیل می دهند ( برنامه تبلیغاتی اعم از رادیویی و تلویزیونی ) باید در اختیار پشتو زبانها قرار بگیرند و اگر چه تعداد زیاد فارسی زبان، نورستانی، پشه ای، بلوچی و ... در مناطق جنوب زندگانی دارند که باید از طریق ایستگاه رادیویی و تلویزیونی به خواسته ها و فرهنگ بومی شان توجه لازم صورت بگیرد.

     2ـ ایستگاه رادیو و تلویزیون شمال: این دستگاه باید به زبان ترکی باشد بخاطر اینکه در دو ولایت مهم جوزجان و فاریاب اکثریت قاطع با اقوام ازبک و ترکمن هستند و علاوه بر این در سایر ولایات حضور فیزیکی شان چشم گیر می باشند و لذا باید از خود ایستگاه رادیویی و تلویزیونی مستقل در اختیار داشته باشند و با توجه بر اینکه در این دو ولایت از اقوام دیگر بسیار محدود زندگانی دارند و بدین جهت در این مناطق اگر ایستگاهی رادیو و تلویزیون در اختیار داشته باشد لزوماً به زبانهای دیگر توجه، ضرورت ندارد.

3ـ در تمام مناطق شمال شرقی، مرکزی و غربی: در این مناطق فقط و فقط به زبان فارسی دری ( برنامه های رادیویی و تلویزیونی ) ضرورت دارد و به هیچ یک از زبانهای دیگر ضرورتی احساس نمی شود و اگر چه تعدادی از پشتون های انتقالی در شمال و غرب کشور جا گرفته ولی اکثراً به زبان فارسی تکلم می نمایند و تعداد پشتو ،مغول واقوام دیگر در غرب کشور وجود دارند که در حال از دست دادن زبان های محلی خودشان هستند که از طرف دولت باید در امر حفظ فرهنگ بومی این اقوام توجه خاص صورت بگیرد!

      اگر چنانچه حفظ فرهنگی بومی اقوام مغول، بلوچ و پشتونها منوط به سهم گیری در صدا و سیما باشد، به ناچار حق و حقوقی فرهنگی این اقلیتها را باید در نظر گرفت.

 

نشریات ومجلات

    نشریات دولتی:    نشریات دولتی باید طبق سیستمهای دولتی انتشار یابد. اما در مناطق مختلف کشور به تناسب جمعیت سیاستگذاری گردد و وظیفه مطبوعات معرفی سیاستهای دولت و نظام به مردم و مردمان جهان هستند.

    بنابراین احتمال دارد تناسب و میزان جمعیت بر اساس زبان متفاوت باشند و اگر نشریه پشتو زبان به مناطق فارسی زبان توزیع گردد هیچ سود و بار فرهنگی و اطلاع رسانی ندارد. 

نشریات گروهی و صنفی: از آنجائیکه طبق اصل مسلم و پذیرفته شده جهانی که تمام اقوام و گروه ها از نظر ادب و زبان باید آزاد باشند، تا اینکه بتوانند از زبان یا خواسته های سیاسی فرهنگی خودشان حمایت کنند و در دفاع از ارزشهای فرهنگی و زبانی باید اختیارات قانونی داشته باشند در قسمت نشریه و مجله نیز می توانند با هر زبان که بخواهند مطالب مورد نظر شان را انتشار دهند.

     در پایان گفتار یکبار دیگر تکرار می کنیم: ما اگر تعصبات خشک و پوچ را  از مغز خویش دور سازیم اصلاً نیاز به بحث امتیاز و امتیاز خواهی در مورد زبان احساس نمی شود. زیرا امتیازات زبان فارسی در زادگاه خودش اظهر من الشمس است.

     هیچ عاقلی پیدا نمی شود که در سرزمین افغانستان احساس بی نیازی نسبت به زبان فارسی داشته باشد، اما در سرزمین جهلستان که از آسمان آن جهل و تاریکی می بارد ناچار می شویم که دست به قلم برده، هر روز توضیح واضحات و تکرار مکررات، داشته باشیم، شگفتا با این همه ادله مبرز و مبرهن باز هم موفق نمی شویم که جهال روزگار را قانع سازیم!

 

 

منابع و مآخذ:

1.     یزدانی،حسینعلی، پژوهشی در تاریخ هزاره ها ،قم،انتشارات مهتاب،1368.

2.     کلیفورد، مری لوئیسان ،سرزمین و مردم افغانستان.ترجمه مرتضی اسعدی، تهران،انتشارت علمی،1367.

3.     میر زا صالح، غلامحسین، سرزمین ها و حکومتها و مردم افغانستان، انتشارات ابتکار 1360.

4.  به کوشش پاپلی یزدی، افغانستان ـ اقوام ـ کوچ نشین، ترجمه محمدحسین پاپلی یزدی،تهران،انتشارات آستان قدس رضوی، 1372. 

5.     شاکر، محمود، افغانستان، ترجمه کانون مهاجر، 1366.

6.     به کوشش پاپلی یزدی، افغانستان - جنگ و سیاست، ترجمه پاپلی یزدی،تهران،انتشارات قدس رضوی 1372.

7.     علی آبادی، علیرضا، مباحث کشور ها ـ افغانستان تهران،انتشارات وزارت خارجه،      1372.

8.     بدخشی، میر زا سنگ محّمد، تاریخ بدخشان، انتشارات مؤسسه فرهنگی جهانگیر، 1367.

9.  موسوی، سید عسکر، تاریخ هزاره های افغانستان ،ترجمه اسداله شفایی،انتشارات مؤسسه فرهنگی هنری نقش سیمرغ، 1379.

10. الفنستون، مونت استوارت، افغانان، به کوشش محمد آصف فکرت، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی، 1376.

11. نهرو، جواهرلعل، نگاهی به تاریخ جهان، تهران، انتشارات امیر کبیر، 1372. 

12. دفتر برنامه و تألیف کتب، کتاب جغرافیای پیش دانشگاهی، 1382.

13. گروتس باخ، جغرافیای شهری افغانستان، ترجمه سید محسن محسنیان،.مشهد، انتشارات آستان مقدس رضوی، 1368.

14. دولت آبادی، بصیر احمد، شناسنامه افغانستان، قم، انتشارات ناشر، 1379.

15. آریانپور، الف، خراسانیان در قرون وسطی، قم، نشرصحافی احسانی، 1376.

16. افشار یزدی، محمود، افغان نامه جلد 3، تهران، انتشارات موقوفه افشاریزدی،1359.

17. هروی، حافظ ابرو، جغرافیای حافظ ابرو، انتشارات بنیاد فرهنگی ایران، 1349.

18.  مایل هروی، نجیب، تاریخ و زبان در افغانستان ،تهران، انتشارات موقوفات دکتر افشاریزدی،1362.

19.                  19. زاهدی، علیجان، روایت شکست اقوام محکوم در افغانستان ،قم،1379

20.  فرهنگ، محمدصدیق، افغانستان در پنج قرن اخیر، قم، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان،1371.

21. حقجو، عبدالصمد، ابزار های تداوم سلطه انحصاری پشتونها در افغانستان، ایران،1371.

22. آئین نامه یا طرز العمل انتخابات لوی جرگه.

23.  انوشه، حسن وگروهی ازنویسندگان، دانشنامه ادب پارسی در افغانستان، تهران انتشارات وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی،1378.

24.  تاریخ ادبیات ایران دکتر صفا.

25.  خانلری، پرویز، تاریخ زبان فارسی، تهران، نشرنو، چاپ سوم، 1366.

26. گروهی ازپژوهشگران، افغانستان ( مجموعه ی مقالات ) ترجمه سعید ارباب شیرانی و هوشنگ  اعلم تهران،نشربنیاد دایرة المعارف اسلامی، 1376.

27.  فصلنامه سراج.

28.  فصلنامه انسجام ص 109.

29.  ناصری داودی، عبدالمجید، جنبش اصلاحی در افغانستان، قم، انتشارات مؤسسه امام خمینی(ره)1379.

30. فصلنامه  دُری دری سخنرانی دکتر حمید سلطان.

31.  قندهاری، طالب حسین، مرور بتاریخ دیروز و امروز افغانستان، قم، کپی پرینتر.

32.  رنجبر، احمد، خراسان بزرگ، تهران، انتشارات امیرکبیر،1363.

33.  حبیبی، عبدالحی، افغانستان بعد از اسلام، تهران، ناشر دنیای کتاب، 1363.

34.  غبار، میرغلام محمد، افغانستان در مسیر تاریخ،تهران،مرکزنشرانقلاب چاپ سوم،1366.

35. آبلنیتسکی، خراسان و ماوراء النهر ( آسیای میانه )، ترجمه دکتر پرویز و رجاوند، تهران، نشر گفتار، 1364.

36.  افشار یزدی، محمود، افغان نامه جلد اول و سوم / 29، تهران، انتشارات موقوفات دکتر افشار، 1359.

37.  لعلی، علیداد، سیری در هزاره جات، قم، ناشراحسانی، 1368.

38. مشایخ فریدنی، آرزمیدخت، بلخ کهنترین شهر ایرانی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1376.   

39. برون، ادوار، تاریخ ادبی ایران.    

40.  تاریخ زبان فارسی سال سوم دبیرستان،ص 171.

41. نعیمی، علی احمد، تاریخ  افغانستان، جلد سوم، کابل، انتشارات انجمن تاریخ افغانستان، 1326. 

42.  بخارایی، میر زا شمس، تاریخ بخارا، خوقند و کاشغر، تصحیح و تحقیق محمد اکبر عشیق، تهران، دفتر نشر میراث مکتوب تهران، آینه میراث، 1377.

43. یاحقی وفرزاد، محمدجعفروعبدالحسین، تاریخ ادبیات سال سوم دبیرستان، تهران، نشرکتابهای درسی ایران،1381

44. اطلاعات سیاسی اقتصادی صفحات مختلف.172-171

45. تابنده گنابادی،حاج سلطانحسین، گردش افغانستان و پاکستان، 1355.

46. پژوهشی در تاریخ هزاره ها بنقل از کیهان فرهنگی شماره 8  ص 94.

47. نگاهی بتاریخ جهان، جواهرلعل نهرو.

48. مرکز مطالعات فرهنگی ـ بین المللی، جریان پر شتاب طالبان، تهران، انتشارات بین المللی الهدی، 1378.

49. فرهنگ، سید محمد حسین، جامعه شناسی و مردم شناسی شیعیان افغانستان، قم، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی( ره ) ، 1380.

50. پرویز، عباس، تاریخ دیالمه و غزنویان، تهران، انتشارات علمی، چاپ سال ـ 1363.

51. طبیبی، عبد الحکیم، تاریخ مختصر هرات در عصر تیموریان، تهران، انتشارات هیرمند، 1368.

52. ژوپل،م-ج ،آریانا،نام تاریخی کشورافغانستان،تکثر:انجمن اسلامی دانشجویان وافغانستانیهای مهاجر.

53.آشتیانی،مهندس جلال الدین،زرتشت مزدسناوحکومت،شرکت سهامی انتشار،1367

54.پولادی،حسن،هزاره ها،ترجمه علی عالمی کرمانی،تهران،انتشارات شریعتی،1381.

55. خسرو شاهی، سید هادی، نهضتهای اسلامی افغانستان، تهران، انتشارات دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی، 1370.

 

56. غرجستانی، محمد عیسی، کویته پاکستان، انتشارات شورای فرهنگی اسلامی افغانستان، 1989 م.

57.هویدی،فهمی،افغانستان سقف جهان،ترجمه سروردانش،قم،انتشارات مالک اشتر،1364

58.پناهی سمنانی،محمد،سلطان جلال الدین خوارزمشاه،تهران،نشرندا،1375.

59. ریاضی هروی،محمد یوسف،عین الوقایع،به کوشش محمد آصف فکرت   هروی،بنیادموقوفات دکتریزدی،1369.

60.یزدانی،حسینعلی،تاریخ تشیع درافغانستان،مشهد،چاپ بهرام،1370.

61.باسورث،کلیفوردادموند،تاریخ غزنویان،ترجمه حسن انوشه،جلددوم،تهران،انتشارات امیرکبیر1264.

62.مشکورزاده،ت،تاجیکان درمسیرتاریخ،تهران،انتشارات بین المللی الهدی،1373.