قربانعلي هادی  

چكيده: اين پژوهش طي سه بخش ارائه می‌شود. بخش اول، به كليات پرداخته كه در آن، تعريف حزب بعنوان تشكلي از افراد با اهداف مشترك، جهت كسب قدرت سياسي، و پيشينة حزب در دو حوزة شرق و غرب مطرح شده است. بخش دوم، تحليل و بررسي حزب را بر عهده دارد، كه احزاب مدرن، داراي تشكيلات منسجم و سازواره‌اي، براي كسب قدرت با نظام حاكم، مبارزه ميكند. تكثر‌گرايي سياسي، مشاركت و رقابت سياسي در پديدة حزب سياسي مهم جلوه مي‌كنند. در ادامه ضرورت حزب در انديشة اسلامي را با طرح مباني اسلامي چون: اصل عدالت، تعاون، حفظ نظام اسلامي و تنظيم قوانين بيان مي‌دارد. پس از آن نگاه انديشمندان اسلامي را به حزب سياسي، در سه نگاه متفاوت مطرح مي‌كند. نگاه اول پذيرش سنتي حزب و بس؛ نگاه دوم با تلقي سكولاريستي وجود حزب در انديشة اسلامي را نفي ميكند. اما نگاه سوم با توجه به اصل عدالت، اصل عدم تكليف و... وجود حزب را مي‌پذيرد. بخش سوم، به تبيين تعامل احزاب مدرن اختصاص يافته است. كه احزاب سياسي، با ادغام اجتماعي، نظارت، چانه‌زني و ايجاد انسجام ملي و... كارآمدي اجتماعي و سياسي خود را تأمين، و به شيوه‌هاي افراطي، ميانه‌رو، چپ، مسالمت‌آميز و يا خشن، راهبردها و استراتژي خود را ترسيم ميكنند. در ادامه تفاوت احزاب سياسي با گروه‌هاي فشار، و اهميت احزاب در انتخابات و انتخاب سياسي با معرفي نامزدها مورد توجه قرار گرفته است، كه احزاب با تعامل سياسي خود با نهادهاي حكومتي و سياسي، تنها را دست‌يابي به قدرت معرفي شده است. در آخر بخش، شرايط مهم در ظهور احزاب را كثرت‌گرايي سياسي و اعتقادي بيان مي‌كند.

كليد واژه‌ها: حزب، جامعه، احزاب سياسي، حكومت، سياست، انديشة اسلامي، انتخاب سياسي، مدرن، تعامل.

 

پيش درآمد

انسان‌ها از ديرباز براي زندگي بهتر در كانون قبايل و طوايف با رعايت قوانين موضوعة خود مي‌زيستند، و تاهنوز با تدوين برنامه‌هاي خوب زندگي به شيوه‌هاي مختلف ادامه دارند، كه پديدة حزب را مي‌توان يكي از آن روشها نام‌برد. راهكارها و تمهيدات بهينه سياسي، اجتماعي، و اقتصادي، ارکان چرخش، پويايي و پايايي يک جامعه هستند. بدون سلامت سياسي، اجتماع و اقتصاد يک کشور بيمار خواهند بود. سلامت سياسي يک جامعه دمکراتيک و نگاهباني از دست آوردهاي ملي و دمکراسي در آن جامعه، به شرکت مستمر و مستقيم افراد آن جامعه نياز دارد؛ اما، مردم به زندگاني خود مشغولند. در کنار درخواست و آرزوها براي سربلندي و سلامت ميهن، دولت، و ملت خود؛ اولويت فکري مردم سربلندي و سلامت خانواده آنهاست، بدين جهت مردم نميتوانند انفرادي و يا در گروههاي کوچک در امور مملکتي اثر گذار باشند. لذا وجود احزاب و گروه‌هاي كلان سياسي داراي مرامنامه و اهداف عالي ملي و كشوري از اهميت خاصي برخوردار است.

 

بخش اول: كليات

1. بيان مسأله

مفهوم نوين حزب مولود پارلمانتاريسم، و رهاورد مدرنيته در غرب است؛ با گسترش فرهنگ غرب به‌قلمروهاي ديگر، بسياري از مفاهيم و از جمله حزب، كه ناشي از مؤلفه‌هاي فرهنگ غرب بود، در ساير كشورها رواج يافتند. در افغانستان احزاب آن‌گونه كه در غرب و دنياي مدرن وجود دارند، ديده نمي‌شوند؛ بلكه ملغمة از مدرن، سنتي، ديني و... قابل مشاهده است. البته بايد توجه داشت، كه برخي از تشكلها با ريشه‌ها و زمينه‌هاي بنيادگرايي وام گرفته از اخوان المسلمين مصر، القاعده  و... نه با تعريف احزاب مدرن، كه با احزاب سياسي كشورهاي در حال توسعه و جهان سوم سازگار نيست، و ماهيت مخصوص بخود را دارند. منظور از احزاب در اين نوشتار آن دسته از احزابي است، چه مدرن و غير مدرن، كه با رويكرد «سياسي» در جامعه مطرح‌اند، كه بطور مسلم آن دسته از احزاب مطرح شده در قرآن و متون ديني را كه ناظر بر احزاب اعتقادي است دربر نمی‌گيرد، بلكه احزاب اسلامي‌ را كه براي نيل به اهداف غايي اسلامي در جامعه تلاش ميكند، تحت پوشش قرار می‌دهد. و نيز مراد از مدرن، بيشتر تأكيد به آن بخش توسعه و تمايز يافتة احزاب است كه متفاوت از احزاب سياسي مدرن جوامع غربي مي‌باشد. پس پاسخ به سؤالات ذيل در اين راستا در خور توجه مي‌باشد.

ـ مفهوم حزب چه بوده و حزب سياسي كدام است؟

ـ تفاوت مفهومي حزب مدرن و اسلامي در چيست؟

ـ كارويژه‌هاي حزب سياسي كدامند؟

2. چيستي حزب

حزب عبارت است از گروهي از افراد، كه به‌خاطر اهداف مشترك و اصول، برنامه‌ها، استراتژي و خط مشي‌هاي مشترك درون يك سازمان مشخصي به منظور رسيدن به اهداف مشترك و اجراي برنامه‌ها، اصول، استراتژي‌ها و خط‌مشي‌ها گرد هم آمدند.[1] حزب يعني تشکلي از افراد با باور هاي سياسي مشترک كه به‌منظور شرکت در اداره امور کشور با هم تعامل و همكاري مي‌كنند. بنابراين حزب چند جزء دارد: وجود اهداف، برنامه‌هاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي يك سازمان و يك تشكل. مهمترين هدف تمامي احزاب عبارت از كسب قدرت سياسي است، هيچ حزبي انكار نمي‌كند كه به دنبال كسب قدرت نيست و كسب قدرت امر مذموم و ناپسند تلقي نمي‌شود. لذا ابزار‌هاي مهم تهيه شده كه يكي از ابزارهاي كارآمد در زمينه حزب است.[2]

 

3. پيشينة حزب

1/3ـ پيشينة حزب در غرب

خاستگاه حزب در غرب مدرنيته است و سكولاريسم، اومانيسم، مباني معرفت شناختي غرب، و پلوراليسم سياسي از شاخصه‌هاي مهم شكل‌گيري احزاب سياسي به شمار مي‌روند. نخستين بار ادموند برك (1797ـ1729) درباره احزاب سخن گفته است. اين امر پس از آن بود كه با تحولات ناشي از رنسانس، حاكميت از آن مردم دانسته مي‌شد.[3] پس از او جيمز مديسن (1836ـ1750)، حزب را ضرورتي انكارناپذير دانست. وي ديدگاه‌هاي متنوع افراد درباره حكومت، تنوع عقايد مذهبي و توزيع ناعادلانه ثروت را برترين خاستگاه اين امر بر مي‌شمرد.[4] در قرن نوزدهم احزاب شكل گرفتند. درباره خاستگاه احزاب در غرب نگره‌هاي گوناگوني ذكر شده است.[5] موريس دورژه آن را مولود پارلمانتاريسم مي‌داند: «احزاب سياسي همزمان با آيين‌هاي انتخاباتي و پارلماني به وجود آمده‌اند و توسعه آن‌ها توأمان صورت گرفته است.»[6] برخي نيز حزب را ضرورتي در جهت فرايند توسعه و نوسازي غرب بر مي‌شمرند. حداكثر پيشينة حزب به دو سدة اخير بر مي‌گردد، كه با حزب و قبيلة كه در گذشته مطرح بوده است تمايز اساسي دارد، روند بسط سكولاريسم و دنيوي‌گرايي در غرب و حذف نهادهاي كليسايي موجب خلأهايي گشت كه حزب در جهت پركردن آن خلأها مطرح گرديد.[7] دان‌كيوپيت دين شناس معاصر انگليسي بر اين باور است كه در جهان پيش از رنسانس، روابط افراد بر پايه كليسا و آيين مسيحيت تعريف مي‌شد. اما با رنسانس و فروپاشي ساختار كليسايي، ضرورت باز تعريف روابط اجتماعي بر پايه فرهنگ مدرنيته امري گريزناپذير بود. در اين راستا حزب ساز و كاري در جهت برقراري ارتباط ميان افراد معرفي گرديد.[8] اشپلنگر نيز پيدايش احزاب را از مظاهر شهرنشيني جديد بر مي‌شمرد و معتقد است از زماني كه شهرها از روابطي كه با ولايات اطراف داشتند آزاد شدند سياست دودماني جاي خود را به سياست حزبي داد.[9]

 

2/3ـ پيشينة حزب در شرق

حزب در ادبيات فارسي و عربي از پيشينه زيادي برخوردار است. حزب در لغت به معناي جماعتي از مردم، پيروان و هم مسلكان شخص، بهره و قسمت آمده است.[10] راغب اصفهاني در تبيين مفهوم قرآني آن بر اين باور است كه حزب به جماعتي اطلا ق مي‌شود كه با شور و حماسه از آرمان‌هاي مشترك خود دفاع كنند: «الحزب جماعة فيها غِلَظ[11] و گفته شده است كه با توجه به ادبيات و مفاهيم قرآن كريم «حزب تجمع گروهي است كه بر انديشه و هدف واحدي توافق داشته باشند و از آن با حميّت دفاع كنند.»[12] با تأمّل در معني و مفهوم لغوي حزب مي‌توان دريافت كه حزب بيانگر تجمع و تفرّق است. دسته بندي و تجمع درباره آرمان‌ها، باورها و منافع مشترك (اشتراك ها) و تفرّق پيكار و مبارزه است.[13] نقاط اشتراك در حزب هويت‌ساز بوده و موجب جدايي و پيكار آن با گروه‌ها و تشكل‌هاي ديگري مي‌شود كه باورهاي هويت‌ساز ديگري دارند. از اين رو، در قرآن كريم به صف آرايي مؤمنان در مقابل كفار اشاره رفته، و از آن به حزب تعبير شده است.[14]

 

بخش دوم: تبيين و بررسي مفهوم حزب

1. احزاب مدرن

جوزف لاپالومبارا براي احزاب جديد و مدرن چهار شرط اساسي عنوان کرده که با اقبال بيشتر نويسندگان و پژوهشگران حوزة جامعه‌شناسي سياسي روبه‌رو شده است. اين چهار شرط به بهترين وجهي ويژگي احزاب جديد را نشان مي‌دهد و تفاوت اين احزاب را با ديگر تشکّل‌هاي سياسي و اجتماعي بيان مي‌کند.[15]

الف. حزب بايد به سازمان و تشکيلات پايداري متکي باشد که حيات سياسي آن از حيات مؤسسان فراتر باشد. اين شرط ضامن دوام و بقاي حزب و استقلال آن از بنيان‌گذاران نخستين است. با اين شرط، فرق احزاب جديد با گروه‌ها و دارودسته‌هاي قدرت‌طلب و وابسته به اشخاص روشن مي‌شود.

ب. تشکيلات حزبي بايد داراي سازماني مستقر در محل باشد و زيرمجموعه‌هايي داشته باشد که در سطح ملي فعاليت کنند و داراي روابط منظم و متقابلي با يکديگر باشند. اين شرط فرق حزب را با يک گروه پارلماني که فاقد تشکيلات مستقر در يک محل و فاقد فعاليت در سطح ملي است، نشان مي‌دهد.

ج. ارادة رهبران ملي و محلي سازمان بايد بر کسب قدرت استوار باشد، نه اعمال نفوذ. اين شرط وجه تمايز حزب و گروه‌هاي فشار و جريان‌هاي ذي‌نفوذ است.[16]       

 د. حزب بايد در پي کسب حمايت عمومي به خصوص از طريق انتخابات باشد. اين شرط ويژگي دموکراتيک احزاب جديد و فرق آنها را با باشگاه‌هاي بريده از مردم نشان مي‌دهد و يادآور مي‌شود. اين معيار وجه تمايز مشخصي براي مرزبندي بين احزاب سياسي و گروه‌هاي تروريستي است که به جاي تکيه بر رأي مردم به زور متوسّل مي‌شوند. اين معيار رابطة نزديک انتخابات و احزاب را نيز تبيين مي‌کند.[17]

از مجموع تعاريف براي «حزب» مي‏توان چهار عنصر اصلي زير را به‌عنوان مؤلفه‏هاي مقوم احزاب سياسي مطرح کرد:

 1. تکثرگرايي و پلوراليسم سياسي يا پذيرش فعاليت‏هاي حزبي؛

2. رقابت سياسي يا تلاش براي دست‏يابي به مناصب دولتي و کرسي‏ها؛

 3. مشارکت سياسي يا تلاش براي اعمال نفوذ درتصميم‏گيري‏ها و سياست‏گذاريهاي دولتي؛

 4. انتخابات و حق رأي يا تلاش براي دست‏يابي به آراي بيشتر جهت تأمين اهداف و منافع حزب. در مجموع مي‏توان نسبت به خاستگاه و زمينه‌هاي احزاب سياسي از سه رويکرد عام و مشهور ياد کرد: 1. «رويکرد نهادي» که حزب را با شکل‏گيري نهادهاي جديد سياسي نظير پارلمان پيوند مي‏دهد؛ 2. «رويکرد بحران» که از توالي پنج نوع بحران (هويت، مشارکت، مشروعيت، توزيع منابع و نفوذ) و نحوه مواجهه با آن، به عنوان خاستگاه احزاب سخن مي‏گويد؛ 3. «رويکرد نوسازي» که شکل‏گيري احزاب سياسي را با توسعه و نوسازي مرتبط دانسته و معتقد است که احزاب سياسي تنها زماني زمينه تحقق پيدا مي‏کنند که اقداماتي در جهت نوسازي به عمل آورند.[18]

 

2. مفهوم حزب بر اساس آموزه‌هاي اسلامي

تمايز اساسي كه بين انديشة اسلامي در مورد حزب با انديشه غربي و تفاوت خاستگاه و مباني آن وجود دارد، دو نگرش در اينجا قابل ارائه است: نخست آنكه به موازات توسعه ادبيات غربي درباره حزب، به ابعاد گوناگون مسأله از منظر اسلامي نگاه كنيم; نظير ديدگاهي كه هم اكنون درباره مردم سالاري ديني عرضه شده است; يعني توجه به اين نكته كه مردم سالاري ديني نسخه‌ي الگو گرفته از دموكراسي غربي نيست، بلكه ريشه در تعاليم اسلامي داشته و شاخص‌ها و مؤلفه‌هاي آن برگرفته از اسلام است. دوم آنكه با حفظ پاي بندي نسبت به روش شناسي استنباط مسائل اسلامي و توجه به مباني معرفت شناسي و هستي شناسي به ابعاد كاربردي «حزب» نظر افكنيم.

واژه «احزاب» كه به صورت جمع به كار رفته است در ده آيه قرآني مورد توجه قرار گرفته است: «وَ مَنْ يَكفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحزابِ فَالنَّارُ مُوعِدَهُ..[19]، «وَ مِنَ الْأَحْزَابِ مَن يُنكِرُ بَعْضَهُ...»[20]، «فَاخْتَلَفَ الْأَحْزَابُ مِن بَيْنِهِمْ»[21] و ساير آيات.[22] برخي از آيات يادشده بر تجمع‌ اعراب يهودي اشاره دارد كه در جنگ خندق در مقابل پيامبر ايستاده و در جهت مقابله با آموزه‌هاي دين اسلام تلاش كردند. و بعضي اشاره دارد كه پيامبر اسلام بر حق، و دشمنان آن حضرت، اعم از مشركان و غير ايشان، كه از فكر مشتركي برخوردار نبودند، بر باطل هستند. از اين رو از آن‌ها تعبير به احزاب شده است. آياتي كه در آن واژه حزب به صورت جمع به كار رفته است، ناظر به كفر، انكار حق، و ايستادگي در مقابل دين اسلام مي‌باشد. احزاب در اين امر اشتراك نظر دارند كه در نفي اسلام و حق پاي‌فشارند. در عين آنكه هر حزبي داراي اشتراك پيوند دهنده افراد خود بوده و از حزب ديگر متمايز مي‌باشد. اما منفعت بزرگي چون معارضه با اسلام موجب وحدت نسبي آن‌ها شده است.[23]

تبيين حزب در انديشه‌هاي اسلامي و ديني، در چارچوب گفتمان انديشه غرب، تلاشي بيهوده است، لذا ضروري است فارغ از انديشه غرب و در پارادايم انديشه اسلامي مفهوم‌سازي كنيم. انديشه اسلامي در مقايسه با مدرنيته و انديشه غربي دو چارچوب متمايزند كه زيرساخت و مباني آن دو تفاوت اساسي دارند و طبعاً رو بناها و مشتقات سياسي آن دو نيز متفاوت‌اند. از مباني متمايز آن دو كه صرف نظر كنيم، برخي پيش فرض‌ها و ويژگي‌هاي متمايز آن را مي‌توان چنين برشمرد.

الف. حزب در انديشه غرب دغدغه كسب، حفظ و گسترش قدرت دارد. اين امر در ويژگي‌هاي حزب و تعريف آن نيز مورد توجه قرار گرفته است. در فرهنگ اسلامي «قدرت» از اصالت برخوردار نيست. قدرت از اهداف مياني براي مسلمانان به شمار مي‌رود كه براي دستيابي و حفظ و گسترش آن تلاش فراواني صورت مي‌گيرد، اما در جهت آرمان ها، رشد و تعالي معنوي و حفظ اسلام مورد بهره برداري قرار مي‌گيرد. از اين رو امام خميني(ره) حفظ نظام اسلامي را از واجب ترين واجب‌ها قلمداد مي‌كند; زيرا حكومت مقدمه‌اي ضروري براي بسط ارزش‌هاي ديني و برپا داشتن ديگر واجبات به شمار مي‌رود.

ب. حزب در انديشه معاصر غربي هيچ محدوديتي به جز منافع ملي را به رسميت نمي‌شناسد. به نظر مي‌رسد حزب در انديشه اسلامي سازوكاري در جهت عملياتي ساختن اصول و قواعد ديني است. هدف حزب يافتن راهكارهاي اجرايي احكام و دستورات ديني است و همواره در چارچوبي كه به مثابه خط قرمز فعاليت‌هايش قلمداد مي‌شود، فعاليت خود را تنظيم مي‌كند. از اين رو، حزب مولّد راهكارهاي اجرايي و انديشه در چارچوب منافع ملي و احكام و قواعد اسلام مي‌باشد. حد و مرز آزادي آن در چارچوب فرهنگي تعريف مي‌شود.[24]

اگر سياست را مديريت جامعه بر اساس مصالح مادي و معنوي در نظر بگيريم، طبعاً براي آنكه مؤلفه‌هاي نظام سياسي و از جمله حزب با مفهوم سياست سازواري و انسجام داشته باشد، مي‌توان در تعريف حزب گفت: حزب در انديشه اسلامي به گروهي از انسان‌ها اطلاق مي‌شود كه داراي انسجام و تشكّل بوده و در راستاي تأمين مصالح مادي و معنوي تلاش مي‌كنند، و يا در جهت تأمين سعادت و ارزش‌هاي ديني مي‌كوشند. طبيعي است تعريف فوق درون ديني بوده و بر تشكّل‌هاي حزبي در جامعه اسلامي قابل انطباق است. كه در غرب حزب در راستاي نيل به قدرت، اما در اسلام نيل به قدرت براي رسيدن به اهداف غايي اسلام نه خود قدرت، تعريف مي‌شود.[25] 

 

3. اسلام و ضرورت حزب

حزب از مؤلفه‌هاي ساختار نظام سياسي به شمار مي‌رود كه امروزه مطرح، و هم اكنون نيز با چالش‌هايي در جوامع غربي مواجه شده است. در حقيقت، اسلام در چگونگي مديريت جامعه اصول، مباني و رعايت احكامي را خواستار گرديده، اما سازوكار تحقق و اجراي آن را به شهروندان جامعه اسلامي واگذار كرده است. در اين راستا، چگونگي ساختار جامعه و همچنين مؤلفه‌هايي نظير «تحزب» به خواست و اراده مجريان جامعه باز مي‌گردد كه مي‌بايست بر اساس اجتهاد در متون به پاسخ آن دست يافت. براي تبيين حزب مي‌توان به دلايل و شاخصه‌هايي در قرآن اشاره كرد; نظير:

1. وفاي به عهد: «أَوْفُواْ بِالْعُقُودِ»[26] كه اين امر با سازوكار قدرت همساز و هماهنگ كننده حزب در اجتماع قابل اجراست.

 2. همياري و تعاون در جهت تحقق ارزش‌هاي الهي: «وَتَعَاوَنُواْ عَلَي الْبرِّ وَالتَّقْوَي»[27]، انسان با طرح‌ها و برنامه‌هاي كارشناسانة حزب بهتر به اين هدف مهم دست مي‌يابد. براي فعاليت احزاب سياسي نيز مي‌توان شرايطي را برشمرد كه سازگار و موافق با دين اسلام هستند; نظير: 1. اطاعت از رهبران حزبي در چارچوب اسلام. 2. پاي بندي به باورها، احكام و آموزه‌هاي دين اسلام. 3. انسجام و هماهنگي گروه‌هاي اسلامي در درون جامعه و مقابله با جريان‌هاي انحرافي. 4. تلاش در حوزه كارآمدي جامعه و حكومت اسلامي و اعتقاد به حاكميت و مشروعيت الهي. 5. نظارت مستمر احزاب بر تحقق احكام اسلامي در جامعه و پرهيز از مناقشه‌هاي تضعيف كننده نظام. 6. جبهه بندي در مقابل جريان‌هاي الحادي و غير اسلامي.

 

4. حزب در نگاه انديشمندان اسلامي

ديدگاه‌هاي گوناگوني انديشمندان را، كه هريك بر گفتمان و رهيافت خاصي استوار است، و با مباني اعتقادي و فلسفي خاص خود پشتيباني مي‌گردد، مي‌توان به سه دسته تقسيم نمود.

الف. بي‌توجهي به مفهوم معاصر حزب در گفتمان درون ديني: احمدحسين يعقوب در تبيين حزب در اسلام با طرح ده مورد واژه «احزاب» در قرآن، و تبيين دو مرتبه اصطلاح «حزب الشيطان» در قرآن، در مقابل، «حزب اللّه» در دو آيه قرآني به تحليل مفهومي آيات ياد شده به تمايز حزب اللّه و حزب الشيطان اشاره مي‌كند؛ در اسلام حزب وجود دارد و شاخص‌هاي حزب را بر اساس آيات قرآن بيان مي‌كند.[28] در حالي كه واژه حزب در متون ديني اشاره به نحله‌ها و جريان ديني و يا غيرديني دارد، امري اعتقادي را بيان مي‌كند،(يعني اعتقاد به اين كه حزب حق حزب خداست، و حزب شيطان حزب باطل است) ارتباطي با حزب در عرصه سياست و مديريت جامعه ندارد. [29]

ب. رويكرد سكولاريستي به دين اسلام و نفي حزب در اسلام: سكولارها با نگاهي سكولاريستي به اسلام مدعي گسست ميان سنّت و مدرنيته مي‌باشند. آنان بر اين عقيده‌اند كه مقوله هايي همچون حزب و ديگر مفاهيم مشابه ناشي از مدرنيته بوده و با سنّت و اديان بيگانه‌اند. در اين راستا مدعي سكوت دين در برابر مفاهيم جديد بوده و يا به فرض اگر دين بخواهد در اين باره اظهارنظر كند نگاه و متدلوژي سنّتي فقها ناكارآمد است و بايستي با رويكردي مدرن به دين به تبيين آن‌ها همت گماشت.[30]

ج. تأويل مباني انديشه اسلامي در توجيه حزب در اسلام: برخي از نويسندگان در توجيه جايگاه حزب در اسلام كوشيده‌اند نسبت ميان حزب با مباني كلامي و فقهي شيعه را بررسي و از آن مشروعيت احزاب در زندگي سياسي شيعيان را نتيجه گيري كنند.[31]

اينان از كلام شيعه و اصولي نظير عدل و امامت و از مباني فقه سياسي نظير عقل‌گرايي اصل عدم تكليف، اصل خطاپذيري و تمسّك به مقدمه واجب در ضرورت حزب، در تبيين حزب بهره گيري مي‌كنند. در طرح مسأله و تبيين حزب آمده است: «اگر آزادي، عقل‌گرايي و مسؤوليت فرد در زندگي سياسي را مهم‌ترين مباني شكل گيري احزاب سياسي تلقّي كنيم، كلام و فقه شيعه... بيشترين مراتب را با مباني فوق نشان مي‌دهند.»[32] برخي از انديشمندان ديني، ضمن ايجاد ارتباط ميان پذيرش تعدد و تنوع اجتهادهاي فقهي با پذيرش تکثر و تنوع سياسي در درون جامعه اسلامي، به توضيح مبناي فقهي حزب سياسي پرداخته و مي‏گويد:حال که تکثرگرايي و تعدد در مذاهب فقهي در عين وحدت شريعت اسلامي پذيرفته مي‏شود و بر اساس آن اجتهادهاي متعدددر فروع صورت مي‏گيرد، در امور عرفي، به‏خصوص مسائل سياسي نيز که بر معيار مصالح و مفاسد استوار مي‏باشد و اجتهادهاي فقهي مجالي وسيع دارد، همچنان که مذاهب فقهي و استنباطهاي فقهي، متعدد است، ناگزير مي‏بايست تعدد و تکثر در احزاب سياسي مورد پذيرش قرار گيرد.[33]

 

بخش سوم: احزاب و تعامل اجتماعي و سياسي

1. كاركردها و كارويژه‌‌هاي احزاب سياسي

احزاب عقلاني‌ترين ابزار براي اداره‌ي حوزه سياست است. پس از تبيين مفهومي و لغوي حزب، و بررسي اين پديده از نگاه مفهوم در غرب و ضرورت آن در انديشة اسلامي، به تحليل كاركردها و كارويژه‌هاي مهم احزاب كه بگونة كارآمدي و مشروعيت وجودي احزاب را در جوامع گوناگون و در بين هواداران احزاب، به نمايش مي‌گذارند، مي‌پردازيم.

1/1ـ شكل دادن به افكار عمومي: احزاب از طريق ارائه برنامه‌هاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي تلاش دارد افكار عمومي جامعه را به سمت آرمان‌هايي كه خودشان تعريف مي‌كنند به آن سمت سوق بدهند و بعد از آن كه افكار شكل گرفت در واقع يكي از ابزارهاي مهم احزاب براي عملياتي كردن اهدافشان ساخته و پرداخته شده، گر چه ضد اين افكار عمومي نتيجه‌ي تلاش احزاب است.

2/1ـ ادغام اجتماعي: انسان‌ها در وضعيت طبيعي؛ اهداف بسيار ريز قومي، زباني، طايفه‌اي نژادي، نمي‌توانند به يك انسجام فراگير‌تر دست پيدا كنند و به خاطر اهداف خود مشغول نزاع با همديگر هستند، اما احزاب اين هنر و توانايي را دارند با طرح آرمان‌هاي برتر سياسي، اجتماعي، و اقتصادي اين گروههاي كوچك پراكنده را جامعه‌پذير كند و يك انسجام به وجود آورند،[34] كه با اين انسجام به مرور زمان مرزهاي زبان، نژاد، قوم و...كمرنگ شده، همه بسوي همگرايي ملي سوق مي‌يابند، و وحدت ملي را در كشور تضمين نموده، گام‌هاي بلندي در راستاي ترقي و آباداني كشور برداشته مي‌شوند. از همه مهمتر در خارج و داخل و تعامل در سياست خارجي با كشورهاي ديگر، بخوبي منافع ملي تأمين مي‌شود.

3/1ـ چانه‌زني: انواع مختلفي از چانه‌زني وجود دارد، يك حزب به تنهايي نمي‌تواند قدرت را تشكيل دهد با احزاب ديگر مشغول چانه‌زني شده و برخي از امتيازات را داده و براي قدرت ائتلاف مي‌كنند. چانه‌زني دوم بر مي‌گردد به مجموعه مذاكراتي كه حزب بيرون از قدرت با حزبي كه در قدرت است انجام مي‌دهد، سياست‌هاي حزب حاكم را در راستاي نياز‌ها و تقاضا‌هاي حزب خودش سوق داده و بتواند منافعي را به دست آورد. شكل سوم چانه‌زني اين است كه حزب حاكم با حزب بيرون وارد چانه‌زني مي‌شود بنابراين حزب پديده‌ي دائمي است چه قدرت را به دست بگيرد چه بيرون از قدرت باشد حتماً بايد مشغول فعاليت بشود. اين مهم آنجا جلوة روشن مي‌يابد كه احزاب با نقادي‌ها و چانه‌زني‌هاي خود، ارگان‌هاي سياسي و حكومت را وادار به اراية پست‌هاي مهم براي احزاب مي‌كنند.[35]

4/1ـ نظارت بر قدرت سياسي: هر حزبي به مثابه‌ي چشمي نسبت به حزب حاكم عمل نموده و از كوچكترين خطايي حزب حاكم به نفع خود استفاده كنند و حزب حاكم خود را تحت نظارت حزب بيرون مي‌بينند، لذا برنامه‌ها را خوب اجرا مي‌كند تا به نوبت ديگر بتواند قدرت را به دست بگيرد. از سوي ديگر حزب بيرون با تلاش‌هاي سياسي، علمي، فرهنگي و اجتماعي خود در صدد جلب اعتماد مردم، سياست‌مداران و نخبگان است.

5/1ـ جمع‌آوري مطالبات مردم: شايد به تعداد انسانها تقاضا وجود داشته باشد. همه‌ي انسانها نمي‌توانند اين همه نيازهاي پراكنده را به دولت منتقل كند، هنر احزاب است كه اين همه تقاضاها را دسته بندي كند تا امكان ارايه به دولت و اجراي آن وجود داشته باشد. دريافت، دسته‌بندي و انعكاس به دولت از طريق احزاب صورت مي‌گيرد، كه واسط بين دولت و مردم‌اند؛ اين بر مفروضاتي استوار است، يكي از مفروضات در هر نظام اجتماعي، نهادهاي به رسميت شناخته شده‌اند، كه يكي دولت و ديگري نهاد مردم است؛ مفروض دوم، حقوق براي دولت و مردم؛ سوم وظايفي براي دولت و مردم تعريف شده و به رسميت شناخته است، كه حقوق دولت بايد استيفا شود، و در مقابل نيز حقوق مردم بايد استيفا و مورد توجه قرارگيرند، و همين طور وظايف طرفين بايد انجام شود. براي اينكه آنها خوب انجام شوند، ما بايد از آنها آگاه شويم. اين كار ويژه را حزب بر عهده دارد.[36]

6/1ـ انجام پژوهش‌هاي علمي: مجموعه‌اي از نخبگان فكري و علمي را جذب و تبديل به بخشي از بدنة حزب نمايد پژوهشهايي را انجام داده تا بهترين برنامه‌هاي اقتصادي، اجتماعي، سياسي و علمي را انجام داده و ساخته و پرداخته نمايد. البته پژوهش‌هاي علمي و نظام‌مند، فقط در محافل اكادميك و دانشگاهي ميسر است، با آگاهي از اين مطلب كه اين مراكز نبايد به نيات گوناگون احزاب آلوده شوند. پس بايد نخبگان علمي به شيوه‌هاي متعارف به انديشه‌ورزي پرداخته و احزاب با آنها تعامل داشته باشند.

7/1ـ كادر سازي: احزاب پس از جلب نخبگان و فعالان سياسي، اقدام به تشكيل كادرهاي فعال در زمينه‌هاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و... مي‌كنند، تا بدين‌طريق سيستم پويا و زندة را طرح‌ريزي و در طول فعاليت آن سيستم، كادرهاي مجرب و كارآزموده را به جامعه تحويل داده، و در رگه‌هاي حيات سياسي كشور به جريان بيفتند.

8/1ـ آموزش‌هاي سياسي: برنامه‌هاي احزاب حداقل آگاهي‌هاي سياسي را به مردم بدهند، كه از طريق رسانه‌هاي كه در اختيار دارند به مردم ارايه مي‌كنند، لذا بايد آزادي مطبوعات، سخن، ارتباطات، و... وجود داشته باشد. تا بتواند اهداف و خواسته‌هاي خود را تبليغ كنند. آن روزي كه حزب قدرت را به دست مي‌گيرد اول آسايش آن است.

9/1ـ معرفي كانديداها: اين بخش يكي از كاركردهاي مهم و حياتي احزاب به‌شمار مي‌رود. لذا احزاب با سازوكار و آموزش سياسي، جلب و جذب نخبگان و نيروهاي مستعد سياسي، كانديداهاي رياست جمهوري، پارلماني و مجالس قانونگذاري، شوراهاي ولايتي، نمايندگان سياسي در وزارت‌خانه‌ها، سفارت‌خانه‌ها و نمايندگي‌هاي سياسي در خارج از كشور، را به شيوه‌هاي گوناگون و متعارف معرفي مي‌كنند.[37] در معرفي كانديداها: الف. بايد پشتيباني مالي از طريق دولت، تودة مردم و احزاب وجود داشته باشد. ب. به نفع كانديداها بايد تبليغ شوند.

10/1ـ ايجاد همگرايي و اتحاد ملي؛ حزب وسيله اتحاد نظرات مشابه، تدوين آنها به اهداف، و ترويج آن آرمانها مي‌باشد. تشکل حزبي يا به صورت عضويت مستقيم و ثبت شده افراد است و يا به صورت همفکري، هواداري، و پشتيباني غير ثبت شده ولي وفادارانه. حزب با بيان برنامه‌هايي که در راستاي خواسته‌هاي مردم مي‌باشند، براي احراز مقام‌هاي رسمي و دولتي نامزدهاي را، معرفي مي‌کند. اين نامزدها با بهره‌وري از امکانات حزبي، تلاش در کسب هر چه بيشتر آرا خواهند نمود تا به حکم رأي مردم و از طريق انتخابات آزاد، پاسدار و امانتدار اعتماد و انتظار مردم براي اداره امور مملکت باشند.

با توجه به كارويژه‌هاي فوق هر حزبي عامل آنها مي‌تواند، بالنده، مترقي و پيشرو باشد، اگر احزابي بتوانند كارويژه‌هاي مذبور را انجام دهند، به آن‌ها احزاب پويا و بالنده مي‌گويند، در غير اين صورت پويا و پايا و دوام‌دار نخواهند بود.

 

2. استراتژي‌هاي احزاب

برخي از استراتژي‌هاي احزاب را مي‌توان تعيين خط مشي كلي كشور، يا سازمان سياسي يا حزب كه در مقابل رقباي ديگر نام‌برد، در ذيل باتوجه به رويكردها و اهداف مختلف احزاب راهبردهاي حزب مورد بررسي قرار مي‌گيرد.

الف. استراتژي بر اساس محتوا: 1ـ استراتژي افراطي (چپ)، چون چپ خواهان تغيير وضع موجود است و نظم موجود را نمي‌پذيرد، حزب راديكال و يا چپ گفته مي‌شود؛ احزاب چپ اكثر توسط روشنفكران و نخبگان علميِ جامعه رايج مي‌يابد 2ـ استراتژي متعادل(راست) هر حزبي كه وضع موجود را بپذيرد احزاب راست و يا محافظه كار مي‌گويد.

ب . بر اساس جهت گيري: الف ـ مبارزه در درون نظام سياسي ب ـ مبارزه در بيرون نظام سياسي. احزابي كه استراتژي شان مبارزه با نظام است اصلاً حزب مدرن و جامعه‌ي مدرن به حساب نمي‌‌آيد اين بيشتر در كشورهاي ابتدايي پيدا مي‌شود،[38] چون بيشتر شبيه شورش‌هاي بدوي و قبيله‌ي مي‌ماند كه در صدد حذف قبيله‌اي و جايگزيني قبيلة ديگر مي‌باشد. اما مبارزه در درون نظام سياسي، با پذيرش اصل حاكميت نظام و قانون اساسي كشور در صدد، اصلاح و يا رفع برخي از مشكلات موجود بر مي‌آيد، كه اين در بعضي مواقع لازم و يا پسنديده است.

ج. استراتژي به لحاظ شكل ظاهري: 1ـ مسالمت آميز 2ـ خشونت آميز. برخي احزاب به جاي فعاليت‌هاي مسالمت آميز براي فعاليت‌‌هاي خشونت آميز و براي سرنگوني احزاب حاكم مبارزه مي‌كند، و اين حزب نيز مدرن نيست.

د. شيوه‌ي فعاليت: 1ـ مبارزه‌هاي باز 2ـ فعاليت‌هاي پوشيده و مخفي. احزابي در كشورهاي استبدادي نمي‌توانند به صورت باز باشند، بلكه به صورت مخفيانه طراحي و اجرا مي‌شوند. ولي اينها نيز از تعريف احزاب معمولي و مدرن خارج هستند.

 

3. احزاب سياسي و گروه‌هاي فشار

  گروه‌هاي نفوذ و يا انجمن‌هاي فشار به گروه‌هاي گفته مي‌شود كه در صدد ايجاد نفوذ در تصميم‌گيري‌هاي كلان كشور است، و از اين رهگذر تلاش مي‌كنند كه به خواسته‌ها و منافع شان برسند، كه مي‌توان به گروه‌هاي فشار اقتصادي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي تقسيم نمود. در برخي مواقع گروه‌هاي فشار خود نيز در كادرهاي تصميم‌گيري‌هاي كلان كشور راه مي‌يابند. اما احزاب سياسي فقط براي كسب قدرت سياسي تلاش و مبارزه مي‌كنند، و رهبرشان توسط مردم انتخاب نمي‌شوند و بدين لحاظ به مردم هم پاسخگو نيستند.[39] در هنگام انتخابات در يك كشور احزاب سياسي از مهره‌هاي فعال روند انتخابات به شمار مي‌روند، در حالي كه گروه‌هاي فشار و نفوذ خارج از اين قلمرو قرار مي‌گيرند، و كانديداهاي هم معرفي نمي‌كنند، لذا به خاطر فعاليت‌هايش براي عموم پاسخگو نمي‌باشند.

 

4. احزاب و انتخاب سياسي

همان‌طور كه در بخش كارويژه‌هاي احزاب بيان شد، يكي از كاركردهاي مهم احزاب معرفي كانديداها و شركت در حيات سياسي يك كشور است. بنابر اين احزاب با سازوكار و اهداف تعريف شدة خود در انتخاب سياسي در كشور نقش فعال و مهم دارند، احزاب با معرفي نامزدهاي رياست جمهوري، نمايندگان پارلمان و يا شوراهاي ولايتي و... مي‌توانند اين نقش را برجسته نمايند. از جانب ديگر با تبليغات گستردة ايدئولوژيكي و سيستماتيك حزبي، توده‌ي عظيم از مردم را مي‌توانند در راستاي منافع و اهداف خود بسيج نمايند، و در انتخابات برنده شوند. و يا با معرفي افراد نخبه و مورد اعتماد حزب در پست‌هاي مهم دولتي نفوذ سياسي و انتخاب سياسي خود را گسترش دهند.[40]

امروزه در كشورهاي مدرن، مترقي و مركز، و نيز در كشورهاي جهان سوم، شبه پيرامون و يا پيرامون، ضرورت وجود احزاب، يك امر مسلم و غير قابل انكار است. كشورهاي پيشرفته همان‌طوري ‌كه در پيش سخن رفت، مهد احزاب سياسي و مدرن به شمار مي‌روند، مي‌توان احزاب دموكرات و جمهوريخواه در آمريكا، محافظه‌كار و كارگر در انگليس، سوسيال دموكراسي و ليبرال در آلمان و... را به عنوان نمونه ياد نمود.

حزب در كشورهاي در حال توسعه و جهان سوم گرچه به اندازة نمونه‌هاي غربي توسعه نيافته است، با اين‌حال ضرورت وجود حزب آنجا آشكار مي‌شود كه، اگر يك نخبة علمي و سياسي اگر چه از مهارت و مسلك كافي تحصيلي برخوردار باشد، ولي به صورت مستقل كانديد شود و يا خود را براي احراز پست و كرسي به دولت معرفي كند، شانس بسيار كم و يا اصلاٌ توفيق برنده شدن و گزينش در مقام مورد نظر را نخواهد داشت. اين مهم را وقتي مي‌توان به وضوح مشاهده نمود، كه رئيس جمهور جديدي سركار ‌آيد و يا رياست‌هاي ديگري دولتي تغيير ‌كنند، كه عزل و نصب‌ها، تغييرات در مناصب دولتي، به بهانه‌هاي مختلف صورت مي‌گيرند. اين همان يارگيري‌ها و گزينش‌هاي پشت‌پردة حزبي و يا ديگر گرايش‌هاي سياسي چيزي ديگري نمي‌تواند باشد.

 

5. شرائط ظهور و پيدايش احزاب سياسي

الف. کثرت‏گرايي سياسي‏

در فرهنگ‏ها و جوامعي که نوعي انحصارگرايي فکري در حوزه سياست و مديريت اجتماعي سايه افکنده و مجالي براي بروز و ظهور تنوعات سياسي و ديدگاه‏هاي مختلف وجود ندارد، نمي‏توان از احزاب سياسي صحبت کرد، زيرا در چنين جوامعي نوعي سانتراليسم و مرکزمحوري حاکم است که هر نوع حق انتخاب، رفتار و رقابت سياسي را با انسداد روبه‏رو مي‏سازد. در مقابل، سيستم سياسي کثرت‏گرا، از نظر فني سيستمي است که از چندين مرکز قدرت و اقتدار برخوردار است و دولت، به عنوان تنها نظام کنترل‏کننده مردم مطرح نمي‏باشد. اهميت کثرت‏گرايي سياسي، به مثابه يکي از مؤلفه‏هاي مقوم احزاب سياسي، از آن جهت است که مفهوم اين واژه، متضمن نوعي توزيع قدرت و پذيرش افکار و آراي مختلف به عنوان يک اصل مفروض است.[41]

تحقق احزاب سياسي منحصراً مشروط به پلوراليسم سياسي، به مفهوم تکثر و تنوع و پراکندگي قدرت در سطح توده مردم نمي‏باشد. علاوه بر اين، تکثرگرايي خود يک مفهوم نسبي است که در هر جامعه‏اي به تناسب فرهنگ و باورهاي عمومي، با درجات و سطوح مختلف قابل تحقق است. بر اين اساس، جامعه‏اي ديني که در آن، فرهنگ و نظام ارزشي دين، غالب رفتارها و جهت‏گيري‏هاي سياسي و اجتماعي افراد را رقم مي‏زند، مي‏تواند با سطوحي از تعدد و تکثر و توزيع قدرت همراه باشد و در زمينه تعدد آراء نيز مي‏تواند با انديشه‏ها و آراي متنوع همراه باشد؛ اما اين همه، در چارچوب و محدوده خاصي که به عنوان مرزهاي مسلم باورهاي ديني تلقي مي‏گردد، پذيرفته مي‏شود.

‏ در يک تعريف نسبتاً جامع مي‏توان گفت پلوراليسم سياسي بدان معناست که حاکميت را نبايد متعلق به يک گروه واحد، سازمان يا فرقه خاص دانست؛ بلکه حاکميت را بايد در همکاري و وفاق چندين گروه جست‏وجو کرد.[42] بنابراين تعريف، پذيرش حداقلي از تکثرگرايي، شرط ضروري هر نوع مشارکت سياسي و رقابت افراد و گروه‏هاست که از رهگذر احزاب و جناح‏هاي سياسي سامان مي‏يابد.

 

ب. كثرت‌گرايي اعتقادي

همان‌گونه که اشاره شد، جهت‏گيري مکاتب و نحله‏هاي فکري در زمينه پلوراليسم سياسي‌ـ اجتماعي، عمدتاً ناظر به رويکرد آنها به تکثرگرايي اعتقادي‌ـ فرهنگي است؛ به ويژه فرض پيوند همه‏جانبه ديانت و سياست که پديده‏هاي سياسي را با تعاليم ديني گره مي‏زند و اين رابطه را به صورت جدي‏تري مطرح مي‏سازد.[43]

اگر عنصر اجتهاد در فقه اسلامي و انفتاح باب اجتهاد به مفهوم احترام به آرا و ديدگاه‏هاي افراد در فهم و استنباط مسائل شرعي و فروع شريعت مورد پذيرش قرار گيرد، پذيرش تعدد آرا در زمينه امور عرفي و مسائل حکومتي، به دليل ماهيت عرفي آنها، از زمينه‏هاي مناسب‏تري برخوردار خواهد شد. بنابراين، اصل خطا در اجتهاد، استنباط سياسي افراد و دست اندرکاران مسايل سياسي را نيز در معرض خطاپذيري، نقد و انتقاد قرار مي‏دهد و همين امر، به پذيرش درجه‏اي از تکثرگرايي سياسي در فرهنگ سياسي اسلام (حداقل انديشه شيعه) اشاره دارد.[44]

انديشه خطاپذيري فقيه موجب مي‏شود به اجتهادات فقهي او در قبال مسائل اجتماعي، از جمله تصميمات سياسي، با ديده شک و ترديد نگريسته شود و همين امر باعث مي‏شود تا فقه سياسي شيعه، بر خلاف اهل سنت، هرگز به اطاعت مطلق از حاکم مشروع تمايل نشان ندهد؛[45] بلکه در اين رويکرد، اطاعت و عدم اطاعت، بر اساس مصلحت و مفسده عقلي که از رهگذر آراي جمعي عقلا، به‏ويژه کارشناسان مربوطه حاصل مي‏آيد، مورد توجه قرار گيرد. اصل خطاپذيري با وارد نمودن عنصر عقل‏گرايي و تأکيد بر عقل عملي، عمل سياسي را با معيار «حسن و قبح عقلي» مورد ارزيابي قرار مي‏دهد. فقه اسلامي در تعيين موضوعات عرفي و مسائل زندگي، پيرو است؛ نه پيشرو؛ از اين‌رو احزاب اسلامي مي‏توانند به عنوان سازوکار نهادينه‏سازي آراء و ديدگاه‏هاي آحاد جامعه، سهم مؤثري را در حوزه تطبيق احکام بر موضوعات و نيز در محدوده احکام ثانويه، مشارکت مردم و پذيرش آنان که از اهميت درجه اول برخوردار است.[46] ايفا نمايند. بنابراين مي‌توان گفت كه در انديشة اسلامي خصوصاً در محدودة منطقة الفراغ آن رويش احزاب سياسي با كاربرد مديريتي بالا مطابق آموزه‌هاي ديني وجود دارد.

نتيجه‌گيري

تحليل و تبيين پديدة حزب بصورت معقول و منطقي، نتايج ذيل را به‌دست مي‌دهد، كه بطور خلاصه مي‌توان چنين بر شمرد:

1. حزب به تشكل افراد با اهداف مشترك، براي رسيدن و كسب قدرت سياسي تعريف مي‌شود، كه زمينه‌هاي غربي و همين‌طور اسلامي دارد. احزاب مدرن در پي كسب رضايت عمومي و تشكيلات منسجم و سازواره‌اي است كه براي كسب قدرت با نظام حاكم، احزاب و ديگر نهادهاي دولتي چانه‌زني و مبارزه مي‌كند. كه تكثر‌گرايي سياسي، مشاركت و رقابت سياسي از شاخصه‌هاي مهم آن به شمار مي‌روند.

2. حزب بر اساس مباني اسلامي چون: اصل حفظ نظام اسلامي، تنظيم برنامه‌ها، قوانين و امور اجتماعي، سياسي، فرهنگي و...مردم، تعاون، وفاي بعهد و... ضرورت مي‌يابد.

3. انديشمندان اسلامي به حزب سياسي در انديشة ديني سه نگاه متفاوت دارند، گروهي فقط در حزب ياد شده در متون ديني اكتفا نموده و حزب را فقط حزب الله مي‌دانند، و احزاب ديگر را برنمي‌تابند. اما برخي ديگر با نگاه سكولاريستي به گسست بين سنت و مدرنيته معتقد بوده، كه حزب آموزه‌ي مدرن است، و دين سنت در اين مورد و بسياري از نمادهاي مدرنيته ساكت است، لذا با بينش اسلامي اصلاً حزبي به مفهوم مدرن نمي‌رويند. اما گروه سوم با تحليل مباني كلامي و فقهي در انديشة اسلامي و توجه به اصل عدالت، اصل عدم تكليف، خطاپذيري و... و تمسك به مقدمة واجب (حزب) براي حفظ نظام اسلامي و امور مردم، وجود حزب سياسي در انديشة ديني را ضروري مي‌دانند.

4. احزاب سياسي، با كارويژه‌هاي چون ادغام اجتماعي، نظارت، چانه‌زني، ايجاد انسجام ملي و... موقعيت خود را در جامعه تضمين، و كارآمدي خود را در راستاي دست‌يابي به قدرت سياسي بالا مي‌برند. احزاب بگونه‌هاي افراطي، ميانه‌رو، چپ و مبارزه در بيرون و درون نظام به شيوة مسالمت‌آميز و يا خشن تلاش مي‌كنند راهبردها و استراتژي خود را در تعيين خط مشي كلي كشور، در نسبت به ديگر رقبا، اعلام نمايند.

5. احزاب سياسي غير از گروه‌هاي فشار است، كه در انتخابات و انتخاب سياسي با معرفي نامزدها از اهميت فوق‌العاده‌اي برخوردارند، تا جاي كه امروزه تقريباً مي‌توان گفت تنها حزب است، كه از طريق آن تعامل سياسي با دولت و حزب حاكم را مي‌توان انجام داد. از شرايط مهم در پيدايش احزاب، كثرت‌گرايي سياسي و اعتقادي قابل بيان است.

 



[1] . محمود شفيعي، جزوه تحولات سياسي اجتماعي ايران(ب)، دانشگاه مفيد.

[2] . محمود شفيعي، پيشين.

[3] . احمد پيشه‌وري، درس نامه جامعه شناسي سياسي (پلي كپي)، تهران، دانشكده حقوق و علوم سياسي، ص 72.

[4] . احمد پيشه‌وري، پيشين، ص 73.

[5] . محمدي نژاد، احزاب سياسي، تهران، اميركبير، 1355، ص 17.

[6] . موريس دورژه، اصول علم سياست، ترجمه ابوالفضل قاضي، تهران، فرانكلين، 1349، ص 137.

[7] . الوين. ي، سو، تغيير اجتماعي و توسعه، ترجمه محمود حبيبي مظاهري، تهران، پژوهشكده مطالعات راهبردي، 1378، ص 41.

[8] . دان كيوپيت، درياي ايمان، ترجمه حسن كامشاد، تهران، طرح نو، 1377، ص 413.

[9] . اسوالد اشپلنگر، فلسفه سياست، ترجمه هدايت الله فروهر، تهران، وزارت ارشاد اسلامي، 1369، ص 49.

[10] . فرهنگ لغت منتهي الادب.

[11] . راغب اصفهاني، المفردات في الفاظ القرآن الكريم.

[12] . حسن مصطفوي، التحقيق في كلمات القرآن، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1361.

[13] . حجت اللّه ايوبي، پيدايي و پاياني احزاب سياسي در غرب، تهران، سروش، 1376، ص 36.

[14] . محمد جواد نوروزي، جايگاه حرب در اسلام، بررسي ديدگاه‌ها، مجله معرفت، ش 90، 1384، ص 96.

[15] . جوزف لاپالومبارا، بحران‌ها و توالي در توسعه سياسي، ترجمه غلامرضا خواجه سروي، انتشارات پژوهشكده مطالعات راهبردي،1380، ص6.

[16] . پيشين.

[17] . پيشين.

[18] . معين آبادي، نوسازي و دگرگوني سياسي، جزوه درسي دانشگاه مفيد؛ دورژه، موريس، احزاب سياسي، ترجمه رضا علوي، تهران: اميرکبير، 1375.

[19] . هود: 17.

[20] . رعد: 36.

[21] . مريم: 37.

[22] . آيات عبارتند از: احزاب: 20 / ص: 11 / غافر: 3 و 5 / زخرف: 65 / احزاب: 20 و 22.

[23] . محمد جواد نوروزي، جايگاه حرب در اسلام، بررسي ديدگاه‌ها، مجله معرفت، ش 90، 1384، ص 96.

[24] . محمد جواد نوروزي، جايگاه حرب در اسلام، بررسي ديدگاه‌ها، مجله معرفت، ش 90، 1384، ص 96.

[25] . پيشين.

[26] . مائده: 1.

[27] . مائده: 2.

[28] . احمدحسين يعقوب، النظام السياسي في الاسلام، قم، انصاريان، 1412 ق، ص 269 . 302.

[29] . محمود شفيعي، پيشين؛ عبدالواحد موسوي لاري، «حزب در اسلام»، روزنامه ايران.

[30] . محمد مجتهد شبستري، نقدي بر قرائت رسمي از دين، تهران، طرح نو، 1379، ص 18.

[31] . داوود فيرحي، «مباني فقهي و كلامي حزب در مذهب شيعه»، تحزب و توسعه، همشهري، تهران، 1378، ج سوم، ص 99.

[32] . پيشين، ص 103/ ص 104.

[33] . محمد عماره، الاسلام والتعددية، دار الرشاد، 1997، ص 165.

[34] . محمود شفيعي، جزوه تحولات سياسي اجتماعي ايران(ب)، دانشگاه مفيد.

[35] . با تلخيص از: محمود شفيعي، جزوه تحولات سياسي اجتماعي ايران(ب)، دانشگاه مفيد.

[36] . پيشين.

[37] . هرمز داور پناه، متون انكليسي سياسي2، انتشارات مهر، قم، 1385/2006، صص 46ـ47.

[38] . محمود شفيعي، جزوه تحولات سياسي اجتماعي ايران(ب)، دانشگاه مفيد.

[39] . هرمز داور پناه، متون انكليسي سياسي2، انتشارات مهر، قم، 1385/2006، صص 30ـ31.

[40] . با تلخيص از: هرمز داور پناه، پيشين صص 46ـ47.

[41] . سيد عبدالقيوم سجادي، نگرش ديني بر مؤلفه‏هاي مقوم حزب، با تلخيص از: مجله پگاه حوزه، شماره 31.

[42] . the Encyclopedia American, NewYourk:1986, vol.22 p.9.

[43] . برگرفته از: سيد عبدالقيوم سجادي، نگرش ديني بر مؤلفه‏هاي مقوم حزب، مجله پگاه حوزه، شماره 31.

[44] . پيشين.

[45] . داوود فيرحي، «مباني تحزب و آزادي در مذهب شيعه»، نقد و نظر، ش 3 و 4، ص 142.

[46] . محمدتقي جعفري، پلوراليسم ديني، نقد و نظر، شماره 3 و 4، ص 336.