فصل ششم : اوج پرواز زبان فارسی دری
در سلسله نوشتار تاریخی پیرامون سیری در تکامل زبان کهن و جذاب فارسی دری در سرزمین خراسان بزرگ مطالب متفاوت و متنوع را به بحث و بررسی گرفتیم و در آخرین شماره نشریه قلم از سرنوشت زبان فارسی در عصر و زمان طاهریان هرات باستان سخن گفتیم و اینک دراین گفتار مختصر مطالبی درباره قدریت روز افزون زبان دل انگیز فارسی دری در عصر صفاریان خراسان بزرگ به میان می آوریم اینک شما و مطالب مورد نظر:
1ـ یادی از عیاران خراسان.
2ـ یعقوب چگونه به قدرت رسید؟
3ـ سیاست رسمی صفاریان درباره فرهنگ و زبان ملی.
4ـ انگیزه ه ای صفاریان از تقویت زبان دری.
5ـ زبادی از زبان ادبا و سخنوران عصر صفاری.
6ـ سخنی درباره رسم الخط فارسی.
یادی از زبان دیپلماسی عیاران خراسان
فرهنگ عمید درباره عیار و عیار پیشگان چنین نوشته است: دوره گرد، کسی که بیکار و بیهوده رفت و آمد کند، ولگرد، مرد چالاک و تند رو و دلیر، زرنگ، تردست. در قرن دوم هجری عیار بکسی می گفتند که سر راه بر کاروانیان می گرفت. بعضی از عیاران بسیار دلیر و جنگجو و دارای صفات و اخلاق جوانمردانه بوده و روشهای خاصی در زندگانی داشته اند و گاه به قصد ایجاد آشوب و طغیان علیه حکمرانان بیگانه قیام کرده و گروه عیارپیشگان را بوجودآوردند یعقوب بن لیث صفار نیزاز گروه عیاران بود و به یاری عیار پیشگان سلسله صفاری را تأسیس کرد.
طبق بسیاری از نوشته های مورخان معتبر کشور یعقوب ازطبقه محروم جامعه وشاگرد مسگری بوده است.وبرخی میگوید وی شغل پدریعنی رویگری را تعقیب و دنبال می کرد و بعداً به گروه عیاران پیوست. و سرانجام همین عیاران، یعقوب بن لیث را در جنگ و نبرد با احمد حاکم طاهری کمک می کنند و وی را به پیروزی درخشان می رسانند.
در خصوص این موضوع مرحوم غبار می نویسد: « از آن بعد صالح و یعقوب بهم افتادند و یعقوب توانست او را مغلوب و فراری سازد.» (غبار،91:1366)
بهر صورت، پرسش های اساسی که در ذهن تداعی می کند، اینست که گروه بنام عیاران چه می کردند و اصولاً با مسائل سیاسی و اجتماعی جامعه تا چقدر آشنائی داشته اند و به چه دلیلی از یعقوب بن لیث حمایت کردند؟ بخاطر حل این معما، علاوه بر فرموده دکتر عمید، آقای یزدانی می گوید:
« عیاران گروهی از جوانمردان شجاع بودند که به اموال و سرمایه داران و قدرتمندان دستبرد می زدند، اما نسبت به زیر دستان مهربان بودندو حتی المقدور حقوق بینوایان را از ستمگران می گرفتند.»
بنابراین، این دو شخصیت علمی و دیگر اندیشمندان مطالبی فراوان دیگر پیرامون نهضت و انقلاب عیار پیشگان نوشته و پرداخته اند.ولی ما از میان اوراق تاریخی چند سطری از فرموده های مرحوم غبار را انتخاب و به آن اکتفا می کنیم:
« این مردم پهلون و ورزشی و چوب بازی و آب بازی، پیاده روی می آموختند و ... اینها عموماً مسلح گشت و گذار می کردند و راه رفتن مخصوص و خرامان داشتند لباس پاک پوشیدند، راستی و پاک بازی، وفا به عهد، دستگیری از ناتوان را شعار می دادند، اینها از هر کسب و کار ارتزاق می نمودند، و پا بند ننگ و نام بودند و ...»
بدین ترتیب درباهر گروهی بنام عیاران در تاریخ مطالبی زیادی به رشته تحریر در آمده است و غالباً مورخان به توصیف و تمجید آنها پرداخته اند و این گروه در بسیاری از دوره های تاریخ، در صحنه های اجتماعی، نظامی و سیاسی مطرح شده است و اینها در برابر طبقه زمیندار و ملاک و دشمنان خارجی از خود سخت مقاوت نشان داده اند.
آقای غبار می نویسد: « اینها در برابر استیلای عرب اموی و عباسی و فشار طاهری و هم در برابر هجوم چنگیز خان مبارزه های قهرمانانه انجام داده اند.»
یعقوب لیث چگونه به قدرت رسید؟
نکته ای جالب و قابل توجه اینست که از یک خاندان گم نام و از طبقه محروم و فقر زده ی جامعه، شخصیتی ظهور می کند که سرنوشت خراسان بزرگ و مناطق همجوار را دگر گون می سازد و بخصوص زبان فارسی دری را انکشاف و انتشار می دهد. درباره سیاست، کیاست و رفتار شخصی یعقوب منابع تاریخی نظریه های واحدی را ارائه داده و ادله چگونگی به قدرت رسیدن وی را توصیف و تبیین کرده اند.
آقای غبار نوشته است:
« یعقوب مرد سپاهی و سیاسی بود از حالت عامه آگاهی، داشت پس با مردم و طبقه زارع با عطوفت پیش آمد، یعقوب از مردمی که کمتر از پنجصد در هم مال داشت، مالیات را برداشت او با همکاری صمیمت نمود و خود زندگی ساده و سپاهیانه اختیار کرد او لباس ساده کتان می پوشید و روی زمین می نشست. و روی قبضه شمشیر سر می نهاد و خواب می کرد.» (غبار،91:1366)
بنابراین یعقوب بدو دلیل به قدرت رسید:
1ـ رفتار جوانمردانه در برابر طبقه فقر زده.
2ـ کمک و همکاری عیار پیشگان در صحنه های جنگ و نبرد با رقبا.
سیاست رسمی صفاریان، دربرابر زبان فارسی
سیاست فرهنگی سلسله صفاریان و بخصوص شخصی یعقوب بسیار شفاف، صاف و قابل ستایش، روایت شده است. افغانستان در مسیرتاریخ می گوید:
« دولت صفاری نه تنها سلطه سیاسی عرب را بکلی از افغانستان بر انداخت، بلکه در مقابل زبان عرب، زبان دری افغانستان را که بشکل محلی مانده و تحت نفوذ قوی عربی قرار گرفته بود بر کشید و آنرا بشکل زبان ملی و رسمی کشور قرار داد.»
البته دربرابرنظریه غبار نظریه دیگری وجودداردو آقای پرویزمی گوید: تا موقعیکه امراء صفاری و سامانی رابطه چندانی با دربار خلفای عباسی نداشتند و شعراء و نویسندگانی که بعربی شعر میگفتند و مکاتیب و مراسلات مینوشتند در دربار ایشان نفوذ نیافتند.
زبان فارسی زبان دیوا نی بود و منشیان بدان زبان ترسل میکردند اما از او اسط دوران حکومت سلسله های مزبور زبان عربی جای زبان فارسی را گرفت و منشیان و کتاب بعربی چیز نوشتند و آخرین اعضاء خاندان صفاری و سامانی خاصه صفاریان که بر سیستان حکومت میکردند بتشویق شعرا و فضلاء و نویسندگان عربی زبان پرداختند.» (عباس پرویز،434:1363)
مطالبی جالب و جذاب را آقای ادوار برون، یاد آوری کرده که شایسته و در خورذکر می باشد:
تاریخ ادبی ایران / 22 / می نویسد: « دولتشاه قصه دیگر دارد نخستین سطر فارسی موزون را به کودکی نسبت می دهد که شادان و خندان هنگام بازی سروده است، این طفل فرزند یعقوب بن لیث صفار، سر سلسله صفاریان بوده است.»
تاریخ بخارا می نویسد:
«یعقوب لیث صفاری علاقه به نفوذ زبان تازی ( عرب ) نداشت، روزی که یعقوب رتبیل و عمار خارجی را کشت و هری را گرفت شعرا به زبان تازی او را ستودند، ولی یعقوب در پاسخ گفت: چرا به زبانی که من اندر نیابم شعر گفتن. و این سخن ندای آزادی و استقلال خواهی ایرانیان بود که در آن روزطنین افکن شد.» ( بخارایی، 1377: 16)
به هر صورت، حقیقت و واقعیت تاریخی درباره حمایت قاطع صفاریان از زبان دل انگیز فارسی روشن است و در این مقطع از تاریخ زبان فارسی دری، آهسته آهسته از همه امکانات موجود به منظور بقاء استمرار و بلکه رشد، ترقی و رواج آن، استفاده شد.
کتاب « پژوهشی در تاریخ هزاره ها » نوشته است: « زبان فارسی در زمان آنان (صفاریان) رواج یافت. بنابراین در سرزمین خراسان و ماوراء النهر سخنسرایان و ادبای فارسی زبان، ظهور و صعود کردند و اشعارشان مورد پسند نظام حاکم قرار گرفت.»
تاریخ زبان فارسی به نقل از تاریخ سیستان مطالب فوق را مهر صحت می زند، در باره یعقوب لیث می گوید:
« پس شعرا او را شعر گفتند به تازی ... او عالم نبود، در نیافت.»( خانلری، 1366: 310)
بنابراین طبق شواهد و اسناد معتبر تاریخی معلوم می شود که یعقوب از میان توده ی مردم بر خاسته و زبان عربی نمی دانست و برخی می گویند شاید جانشنیان او نیز چنین بوده اند.
و به احتمال قوی زبان عربی را کسانی فرا میگرفتند که به نظام اموی و عباسی وابسته بودند و از درباریان و طبقه اشراف به شمار می رفته اند، چنانچه خاندان طاهری هراتی آشنائی کامل به زبان عربی داشته و حتی بعضی شان قدرت شعر سرودن به زبان عربی را داشته اند. ولی یعقوب عیار پیشه که از متن توده های مردم ظهور کرده بود و هیچ ارتباطی با دربار نداشته و وظیفه او جمع آوری آذوقه برای خانواده بوده و بس.
انگیزه ای صفاریان از تقویت زبان فارسی چه بوده است؟
در پرسسش این که چرا خاندان صفاری با زبان عربی و زبان اسلامی، قرآن و زبان رسمی امپراطور اسلامی مخالفت کرد و اصولاً انگیزه شان چه بوده است؟ در مقام پاسخ، از سوی دانشمندان فرضیه های گوناگون ارائه شده است، البته تا حدودی پاسخ از عبارات فوق بدست آمده است. ولی برخی انگیزه ای سلسله صفاریان را، نژادی، زبانی و فرهنگی ارزیابی کرده اند.
به هر صورت، متن تاریخی به عنوان دو تا سند قابل توجه که در سطور فوق ذکر شد، نشان می دهد که شخص یعقوب زبان عربی را فرا نگرفته بود از لذائد زبان عربی چیزی نمی دانست لذا رو به زبان خود آورده و در نتیجه به تقویت و حمایت زبان خودش همت می گمارد و می گوید: پس شعرا او را شعر گفتندی به تازی ... او عالم نبوده در نیافت.
آقای دکتر پرویز خانلری درباره طبقه اشراف و ملاک می نویسد:
«این طبقه که امتیازات اجتماعی مهمی داشتند، البته خود را برگزیده قوم می شمردند و دانستند زبان عربی رادلیل برتری خود می دانستند و به همین سبب کسانی را که به زبان تازی آشنا نبودند جاهل و فرو مایه به حساب می آوردند.»(خانلری،309:1366 )
اما خاندان یعقوب انقلاب بزرگی را به نفع فرومایه گان و مظلومان ایجاد کرد که در نتیجه منجر به ترقی و تکامل زبان شیرین فارسی گردید، وی تصمیم به نابودی دستگاه خلافت اسلامی گرفت اما اجل مهلت نداد.
یادی از سخنسرایان و اد بای صفاری
تاریخ بخارا می نویسد:
« در خراسان و ماوراء النهر سخنورانی پارس گوی پدید آمدند که شعر شان مورد پسند حکومتهای محلی بود و آقای فرهنگ نیز موارد فوق را تأیید کرده و می نویسد:« در بخش های فرهنگی پیدایش زبانهای محلی در نقاط مختلف سرزمین اسلامی به این جنبش کمک کرد ... با مرور زمان این زبان در قسمت شرق جهان اسلامی حیثیت زبان رسمی و درباری، علمی و بازرگانی را کسب نمود و طوری که مراسلات رسمی و دولتی در ساحه وسیع ... را در بر می گرفت و تألیفات مهم در آن به عمل می آمد و در مکاتبات ( واخوانیات = اشعار دوستانه ) در بین قشر روشنفکر مورد استفاده بود و از این جهت زبان مشترک دانشمنداو با سوادان به شمار می رفت.» ( بخارایی، 1377 )
« افغانستان در مسیر تاریخ » می نویسد:
« قدیمترین نظم و نثر دری ( مربوط به قرنهای نهم و دهم ) نیز در باد غیس، مرغاب ، سیستان، جوزجان و بلخ، سمر قند و بخاران ( ماوارء النهر ) از طرف فضلای این کشور ها سروده و نوشته شده است، مانند ابو العباس مروزی حنظله باد غیسی، محمد بن و صیف سیستانی، ابو حفض سمرقندی، المئوید بلخی و مؤلف جوزجانی حدود العالم و ... در هر حال دوره نخستین ادبی زبان دری، یک دوره ادب شفاهی بود که بعد ها در رسم الخط عربی اسلام در آمد، و در دوره دولت صفاری رو به تکامل سریع نهاد. محمد بن وصیف سکزی رئیس دیوان رسائل یعقوب صفاری است که او در شعر دری بستود، ابو سلیک گرگانی شاعر دیگر زبان دری است که با عمرو لیث صفاری معاصر بود.» ( غبار، 95 : 1366 )
سخنی درباره رسم الخط فارسی
در اینجا بایسته است که درباره خط زبان فارسی هم مطلب یا مطالبی را مورد توجه قرار بدهیم و اینکه آیا زبان فارسی رسم الخط مستقل دارد و یا اینکه رسم الخط عربی را پذیرفته است؟ چنانچه تذکر رفت آقای غبار می گوید زبان فارسی رسم الخط عربی را نپذیرفت، اما در کتاب زبان فارسی سال سوم دبیرستان مطالبی بسیار جذاب و جالبی را تحریر نموده است که شایسته و لازم می دانیم که در اینجا نقل کنیم. البته ما به خاطر اهمیت موضوع چند تا از اصول حاکم بر خط فارسی را نقل می کنیم:
1ـ خط فارسی فعلی، یکی از عوامل مهم وحدت ملی، فرهنگی و تاریخ ماست و تغییر دادن چهره ی آن موجب بریدگی و بیگانگی ما از فرهنگ غنی گذشته می شود.
2ـ خط فارسی، دارای اعتبار و استقلال است و نباید آن را به رسم الخط عربی و جز آن، وابسته کنیم.
3ـ « خط » سایه « زبان » است و باید آن را تابع « زبان » بدانیم نه زبان را تابع « خط » نظام « خط » باید به گونه ای باشد که تلفظ کلمات را به درستی نشان دهد و ... ( دفتر برنامه ریزی و تألیف کتب، 1382 )
دراینجا این پرسش در ذهن می آید که کدام یک از دو نظریه فوق را قبول و یا رد کنیم؟! پاسخ دشوار است. زیرا از آنجای که زبان فارسی در چه عصر نظام جمهوری اسلامی و چه قبل از آن، مورد حمایت قاطع اکثریت مردم و دولت در صحنه ای فرهنگی و علمی بوده است و این توجه خاص به زبان فارسی از سوی دانشمندان ایران اسلامی اعتماد بیشتر ی را برای انسان ایجاد می کند و نیز توجه خاص به زبان فارسی دلیل بر اینست که نظر دانشمندان ایران، علمی و موجه است. اما در کشور مظلوم افغانستان همان طوری که شکوه و شوکت تاریخی و آثار باستانی و هویت ملی و وحدت ملی و ... را از دست داده است، توجه به زبان فارسی، این میراث گرانبهاء کشور نیز به باد فراموشی سپرده شده است و بلکه به طور مداوم مورد حملات شدید دشمنان خویش قرار گرفته و اینک خود فارسی زبانها در برابر تهاجم و حملات پی در پی به فرهنگ، زبان و نماد تمدن کهن در این سرزمین، مهر سکون بر لب زده اند و حتی بعد از طالبان از توجه به زبان مادری و تاریخی فارسی خود داریغ می ورزند!
واقعاً جای شگفت و تعجب است که چطور وجدان خودشان را راضی نگه می دارند و در برابر ظلم و ستم به زبان فارسی، این جوهره ی تفکیک ناپذیر ملت، سکوت اختیار کرده اند و هر روز با پول افغانی سرو کار دارنددرحالیکه این زبان محلی و اقلیتی از مردم، به عنوان سنبل ملی و زبان اکثریت، تنهاویکه تاز روی اسکناسهای کشور به جهانیان معرفی می گردد. اما به فارسی زبانها که دم از فرهنگ و تمدن به جامعه ی مدنی و پیشرفت کشور می زنند ولی در برابر این ترشی و طغیان ضد ملی، یعنی حذف زبان فارسی و ... گنگ و لال مانده اند!
بهر صورت، درباره خط زبان فارسی و عربی دو تا نظریه ارائه شدواکنون نظریه دکتر پرویز خانلری را مورد دقت قرار بدهیم که نظریه مرحوم غبار را تایید کرده و می نویسد:
« درست نمی دانیم که از چه تاریخی ایرانیان خط عربی را برای نوشتن زبان خود به کار برده اند ... از طرف دیگر اسناد و مدارک موجود است که نشان می دهد زبان فارسی، یا گوشهای دیگر ایرانی را در قرنهای نخستین اسلامی به خطوط دیگر نیز نوشته اند. این خط ها که غالباً نزد اقلیت های دینی ایران به کار می رفته عبارتند از: عربی، مانوی پهلوی و ... »