ديدگاه شهيد مطهري (ره) درباره ملي گرايي

 

محمد قیوم عرفانی


       

    بدون ترديد، در جهان امروز، ملل متعدد و گوناگونی وجود دارد كه برخي از اين ملتها سابقه ي تاريخي طولاني هم ندارند بلكه مولود يك حادثه ي اجتماعي اند. همانند بسياري از ملل خاورميانه كه زاييده ي جنگ جهاني اول و شكست عثمانيها، مي باشند. و احياناً، از آداب، رسوم، فرهنگ،‌ هنجارهاي ديني، و... متفاوت بر  خوردارند. چنانکه مي دانيم جامعه اسلامي از ملل مختلفي تشكيل شده است و در گذشته گوناگون و متعدد، جامعه اسلامي و ملت واحد اسلامي را بوجود آورد. اما در اثر دیسسه هاي دشمنان قسم خورده ي اسلام، اين ملت واحد، از هم پاشيده و دولتهاي دست نشانده ي متعدد به وجود آمد. و می توان به يكي از آن دسيسه ها از انديشه ي ناسيوناليسم نام برد. اگر چه اين فكر ( ناسيوناليزم ) ابزاري در دست استعمار گران براي رسيدن به اهداف چپاولگران و سلطه طلبانه ی آنان بوده است؛ اما ديري نمي پايد كه اين انديشه  به ضد خود تبديل شده و وسيله اي براي همبستگي و نيل به استقلال كشور هاي مستعمره مي گردد. و در واقع، دكترين ناسيوناليزم عليه كشور هاي متروپل و استعمار گر، تغيير چهره مي دهد. اما باز هم به زعم برخي انديشمندان از جمله شهيد مطهري، ناسيوناليزم در كشور هاي اسلامي بيش از آنكه آثار مثبت ببار آورد، سبب تفرقه و پراكندگي شده است.(1)  از نظر گاه شهيد مطهري تعصبات و احساسات جانبداري نه تنها در سطح واحد هاي اجتماعي ( خانواده، قبيله اسلام از ملل و ملت)  وجود دارد، بلكه  در سطح گسترده و بسيار وسيع « قاره اي و منطقه اي » نيز ممكن است بوجود آيد.(2) اگر چه شهيد مطهر ي، مليت را همراه با عوارض اخلاقي همانند: خود خواهي، عجب، تعصب و نديدن عيب خود،ميداند. و ناسيوناليزم را ضد عقل و منطق و مبتني بر احساسات و عواطف، معرفي می نمايد؛ در عين اين وصف، ايشان مدعي است كه ناسيوناليزم را بطور كلي نبايد محكوم كرد. زيرا ناسيوناليزم ممكن است هم جنبه هاي مثبت و پويا داشته باشد و هم ابعاد منفي و نقاط ضعف. لذا، ايشان چنين اظهار مي دارد:« ناسيوناليزم را نبايد بطور كلي محكوم كرد. ناسيوناليزم اگر تنها جنبه ي مثبت داشته باشد، يعني موجب همبستگي بيشتر و روابط حسنه ي بيشتر و احسان و خدمت بيشتربه كسانيكه با آنها زندگي مشترك داريم،‌ بشود، ضد عقل و منطق نيست و از نظر اسلام مذموم نمی باشد، ... ناسيوناليزم آنگاه عقلاً محكوم است كه جنبه ي منفي به خود مي گيرد؛ يعني افراد را تحت عنوان مليتهاي مختلف از يكديگر جدا مي كند، و روابط خصمانه اي ميان آنها به وجود مي آورد و حقوق واقعي ديگران را ناديده مي گيرد.»(3) و همين طور، از نظر شهيد مطهري، ناسيوناليزم و « فكر مليت، احياناً ممكن است آثار مثبت و مفيد از لحاظ استقلال پاره اي از ملتها به وجود آورد.»(4) كه اين خود نيز از نقاط قوت مليت گرايي بوده است كه انسانهاي تحت ستم و ملتهاي مستعمره را به سوي ستم ستيزي و سلطه ي ناپذيري سوق مي دهد.

    بنابر آنچه گفته شد، از نظرگاه اين متفكر اسلامي شهيد مطهري(ره)، جنبه هاي مثبت ناسيوناليزم مورد تأييد اسلام است و در اين صورت، ناسيوناليزم در راستاي پيشبرد آموزه هاي ديني و اوامر آن، عمل كرده است كه هيچ گونه تعارض با دستورات اسلام نخواهد داشت. چه اينكه، اسلام نيز به همبستگي، احسان، خدمت به ديگران، سلطه ناپذيري و... دستور مي دهد.

مقياس مليت ( خودي و غير خودي ) از نظر شهيد مطهري:

    علامه شهيد مطهري در كتاب خدمات متقابل اسلام و ايران، به اين بحث نيز پرداخته است كه مقياس مليت چيست؟ آيا هر چيز كه از وطن برخاسته و محصول يك سرزمين معين و ابداع فكر مردم آن است. جنبه ي ملي پيدا مي كند؛‌ و هر چيز كه از مرز و بوم ديگر آمده باشد، بيگانه و غير خودي خوانده مي شود؟ به نظر استاد شهيد مطهري، اين مقياس، مقياس درستي نخواهد بود،‌ چونكه، هر چيز كه از وطن برخاسته،  جنبه ي ملي پيدا نمي كند، مثل اينكه،‌ فردي از افراد ملت چيزي را ابداع و خلق كرده است، اما مورد پذيرش ملت قرار نگيرد و ذوق عمومي آن را طرد كند. كه در اين صورت قطعاً، نمي تواند چنين چيزي رنگ ملي به خود بگيرد. وهم اينكه،‌ هر چيز كه از مرز و بوم ديگر و خارج از مرز هاي يك ملت آمده باشد، غير خودي به شمار نمي رود. در صورتي، اجنبي خوانده مي شود، و احياناً پذيرش آن نوعي تغيير مليت به شمار مي آيد كه رنگ ملت خاصي را بخود داشته باشد و از شعار هاي ملت خاص، به شمار رود؛‌ در اين صورت است كه اگر ملتي،‌ شعار ملت بيگانه را بپذيرد و رنگ عوض كند، علي رغم اصول مليت و پارادايم ملت خواهي عمل كرده است. اما اگر آن چيز، رنگ و مارك مخصوص نداشته باشد، و به عبارت بهتر، نسبتش به همه ي ملتها مساوي و نگاهش به همه، يكسان باشد، و شعار هاي شان انساني و عمومي باشد و ملت معين هم آن را بپذيرد، ديگر،‌ آن چيز ضد ملي و غير خودي محسوب نمي شود. به همين خاطر است كه از نظر شهيد مطهري، يافته ها و حقايق علمي، تعلق به ملت خاص ندارد، بلكه به همه ي جهان بستگي دارد، همانند؛‌ نسبيت اينشتين و جدول قيثاغورث و...، و همانطور پيامبران، فيلسوفان و دانشمندان نيز به همه ي گيتي تعلق دارند و آرمان هاي آنان محصور يك قوم و ملت نيست.

      بنابر آنچه گفته شد، از نظر شهيد مطهري، ملاك و مقياس « خودي و غير خودي »‌ دو شرط است؛ يكي اينكه ببينيم، آن چيز، بي رنگ است يا رنگ ملت خاصي را دارد. ديگر اينكه، آنچيز را ملت به رغبت و ميل پذيرفته است يا نه؟‌ كه اگر هر دو شرط جمع شد، آن چيز خودي به شمار مي رود و اگر هر دو يا يكي از اين دو موجود نباشد، آن چيزغير خودي به شمار خواهد رفت. شهيد مطهري فرموده اشت:« از نظر احساسات ملي و عواطف قومي، نه هر چيز كه از وطن برخاست جنبه ی ملی پیدا می کند و نه هر چیزی که از مرز و بوم ديگر آمده باشد بيگانه به شمار مي رود، بلكه عمده آن است كه

اولاً بدانيم آن چيز رنگ ملت بالخصوص را دارد يا بي رنگ است   وعمومي جهاني است،

ثانياً آيا ملت مورد نظر آن چيز را به طوع و رغبت وپذيرفته است يا به زور واكراه. اگر هر دو شرط جمع شد، آن چيز خودي و غير اجنبي به شمار مي رود و اگر اين دو شرط جمع نشد، خواه فقط يكي از اين دو موجود باشد و خواه هيچ كدام موجود نباشد، آن چيز بيگانه شمرده مي شود.»(5)‌ كه اگر چه شهيد مطهري (ره) اين مطلب را در جواب ايران شناسان غربي و روشنفكران كه مي گفتند، اسلامي شدن ايران، اصيل و واقعي نبوده بلكه چيزي است كه به زور به ايران تحميل شده، داده است؛ اما به نظر مي رسد كه اين مقياس،‌ حكمي يك قانون و قاعده را در ديدگاه ايشان داشته باشد و مي توان از آن در اين راستا نيز استفاده كرد كه ملي گرايي رها بخش و استعمار ستيز هم از آن جاييكه از ملي گرايي غربي كاملاً استحاله شده و از ماهيت جديد و بي رنگ بر خوردار است و در متن آن عشق و شوق به آزادي و رهايي و صفت وحدت بخشي، نهفته است، دستاويز وابزار مبارزه ي تمام ملتهاي محروم و ستم كش، عليه قدرتهاي استعمار گر و استكباري، قرار گرفته و مورد پذيرش توده ي مردم واقع شده است؛ قابل طرد و انكار نمي باشد. و حتي در پيشگفتار كتاب خدمات متقابل اسلام ايران شهيد مطهري چنين مي خوانيم: « اتفاقاً پيدا شدن و تولد ناسيوناليسم ملتها كاملاً مصادف با زماني بوده است كه توده ي مردمي يك احساس درد يا خلاء عمومي و مشترك كردند، ناسيوناليسم آلماني همان زمان متولد شد كه از تبعيض ها و دخالت فرانسويان احساس درد كردند، ناسيوناليسم ايتاليا يا مجار يا هند و چين و الجزاير نيز زماني به وجود آمدند كه يك احساس خلاء ودرد همه يا اكثريتي از مردم را فرا گرفت.»(6) و يا در جايي ديگري همان پيشگفتار مي خوانيم: « اتفاقاً در متن جنبشهاي ناسيوناليستي و مبارزات طبقاتي كه عامل درد و طلب مشترك و عصيان عليه سيطره ي غير را يافتيم، نكته و عنصر ديگري هم مشاهده مي كنيم كه همان عشق و شوق به عدالت و حق و آزادي وجدان است. دو عامل و عنصر فوق هستند كه مشتركاً معيار حقانيت و مشروعيت يك نهضت توانند شد.»(7)

خلاصه و نتيجه گيري:

    از آنچه گفته شد مي توان نتيجه گرفت كه ملي گرايي مردود  و قابل طرد است كه رنگ ملت خاصي را دارد. همانند مليت خواهي آلماني كه داعيه ي نژاد پرستي و كشور گشايي داشت و صهيونيزم  كه داعيه ي استعمار و بهره كشي از محرومان جهان را به نفع يهودي ها دارند، كه اين دو و امثالشان، در ميان ساير مردم روي زمين و ملتهاي ‍آزاده ي دنيا،‌ خريداري نداشته كه مورد نفرت نيز بوده است. از نظر شهيد مطهري، ملي گرايي رها بخش،‌ نه تنها در بين ملل محروم و مصتضعف، جا باز كرده و مقبول واقع شده، كه باعث رهايي و استقلال برخي از آنها نيز شده است.(8)

    در صفحه ي 38 كتاب خدمات متقابل اسلام وايران مي خوانيم: « چرا در روزگار محروميت ها و چشيدن طعم ظلم و تجاوز و استثمار و استعمار، مليت به وجود مي آيد؟ زيرا به روزگار گرفتاري ها و محروميت ها و ایام فقد عواطف و رحمت ها و تلاش و مبارزه براي رهايي از اين وضع است كه آدمي، خود و فطرت و حقيقت خود را كشف مي كند و ارزشها و فضايل انساني براي او مطرح مي گردد. آدمي وقتي در برابر ظلم و جنايت و كفر و فساد قرار گرفت و از آنها رنج برد، شوق عدالت و حقيقت در او بيدار مي شود، و اينها است كه جمع كننده است و صفت وحدت بخشيدن دارد. انسان آن چنان موجودي است که در اعماق وجدان و دراکه ی خود عاشق عدالت و تقوا و حق است، و اين عشق در هر زمان و مكاني به هر رنگ و به شكلي ظهور و بروز كرده است.»(9)  

   از لحاظ اينكه، استعمار ستيزي، استكبار ستيزي، سلطه ناپذيري، نفي ظلم، رسيدن به حق و رسيدن به استقلال و آزادي جزء هويت اسلام است؛‌ ملي گرايي كه به روزگار محروميت هاي گرفتاريها، تجاوز، استثمار و استعمار خاتمه دهد و صفت وحدت بخش و رها بخش را پيدا بكند و در ملت عشق و شوق به عدالت را زنده كند و به يك مبارزه و جنبش مشروعيت ببخشد، بديهي است كه در راستاي آرمان و اهداف اسلام گام برداشته است و جزء خواستهاي بلندي يك ملت و از منافع  آن، به شمار مي رود. و بدين سبب است كه جنبش هاي ضد استعماري كشور هاي مسلمان، رنگ ملي به خود پيدا كرده است.

بالأخره ، به اين نكته مي توان اشاره كرد كه انديشه هاي فيلسوف بزرگ، علامه استاد شهيد مطهري، متاثر از احكام و مباني دين مقدس اسلام است و از آنجاييكه اسلام وجود ملت ها را به عنوان يك ضرورت براي بازشناسي از هم، پذيرفته است و جنبه هاي مثبت ملي گرايي را تأيد كرده است ( كه در فصل ديدگاه اسلام بحث گرديد)؛ استاد شهيد مرتضي مطهري نيز به ابعاد و زواياي پوياي ملي گرايي اشاره كرده و بدين طريق ناسيوناليزم مثبت و سازنده را تأييد كرده است.         

 

 

 

 

منابع مآخذ

1ـ مرتضی مطهری، خدمات متقابل اسلام و ایران، ( مجموعه آثار ج 14)، همن، ص 55؛ حبیب الله طاهری، انقلاب و ریشه ها، تهران: مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، 1374ريال چهارم، ص 129.

2ـ مرتضی مطهری، همان، ص63.

3ـ همان، صص64ـ63.

4ـ همان، ص55.

5ـ مرتضی مطهری، خدمات متقابل اسلام و ایران، ( مجموعه آثار ج 14)، همان، ص 67.

6ـ همان، ص37.

7ـ همان، ص 40.

8ـ ر.ک: خدمات متقابل اسلام و ایران، همان، ص 55.

9ـ همان، ص 38.