در این نوشتار و گفتار فشرده نگاهی گذراء به پیداشگاه و پرورشگاه زبان زیبای دری می اندازیم، و بدین ترتیب با این سرمایه ملی و افتخار فرهنگی و تاریخی بیش از پیش آشنا می شویم .گر چه بسیاری از دانشوران، زادگاه اصل زبان فارسی را، در افغانستان دانسته اما در این نوشتار ما در صدد تحقیق و تفصیل این موضوع ( سابقه تاریخی چند هزار ساله دارد ) نمیباشیم و بحث سابقه تاریخی زبان فارسی در افغانستان مظلوم را بوقت دیگر موکول میکنیم و البته در این نوشتار اشاراتی اجمالی خواهیم داشت که قبل از ظهور اسلام در این کشور زبان جذاب دری، افتخار حضور را داشته است؛ ولی در اینجا موارد بحث و بررسی، پیداشتگاه و پرورشگاه زبان فارسی دری می باشد، که بیشتر مباحث فرهنگی و زبانی بعد یا مقارن ظهور اسلام عزیز در افغانستان خواهد بود و اینک شما و عناوین مطالب مورد نظر:

1ـ تفاوتهای زبان دری و فارسی ایرانی.

2ـ دو نظریه درباره زادگاه دری.

3ـ نظریه دانشوران ایران اسلامی. 

4ـ نظریه دانشوران افغانستانی.

 

1-تفاوتهای زبان دری و فارسی ایران اسلامی

    واقعیت اینست که ذاتآ ودر جوهر، زبان دری، همان زبان فارسی تاریخی می باشد، که امروزه در ایران اسلامی، افغانستان و تاجیکستان رواج دارد و هیچ گونه تفاوتهای اساسی و دستوری در بنیان و اصول و قواعد آن و نیز از نظر تاریخی ظاهرآ تفاوتی و جود ندارد و به تعبیر آقای هروی، گونه نثر فارسی تاجیکی کاملآ برای فارسی زبانان افغانستان و ایران قابل فهم است.

    آقای نجیب مایل هروی بنقل از کتاب دستور زبان معاصر دری می نویسد:

    « در بسیاری ازمتون پیشینه فارسی از این زبان و صورتهای دری پارسی و یا پارسی دری یاد شده، و این نکته می رساند که پیشینیان میان دری و فارسی فرقی قائل نمی شدند و اگر در گذشته هم اندکی فرق وجود داشته، همانا تأثیر پذیری کلمات محلی بوده است.» (مایل هروی،72:1362 )

     البته نظری مخالف هم وجود دارد و آقای حبیبی در کتاب « افغانستان بعد از اسلام » می نویسد: « مورخان دوره اسلامی زبان دری را از فارسی و پهلوی همواره جدا دانسته اند،ازآنجمله عبداله بن مقفع،زبانهایآنوقت راپهلوی-در-فارسی-خوزی-سریانی میشمارد....» (حبیبی،747:1363) اما آقای پرویز میگوید: « اما درسواحل بحرخزروآذربایجان وهمدان واصفهان لهاجاتی وجودداشت که با زبان دری متفاوت بود....از این مقدمه نتیجه می گیریم که منظوراززبان پهلوی همان لهجه های مختلف سابق الذکروغرض اززبان دری زبانی است که رودکی وفردوسی وامثال ایشان بآن شعر گفته اند.» (عباس پرویز،440:1363)

        بهرصورت، تفاوتهای اندک و عارضی و جزئی که در اثر عوامل متعدد بین دوتازبان فارسی بوجود آمده که به قرارزیر است:

 

1- وجه تسمیه زبان فارسی دری

    امروزه تسمیه و نامگذاری زبان فارسی کشوری ما، به زبان دری بطور جدی مورد توجه دانشوران خارجی و داخلی می باشد، اما این قضیه دارای کدام پیچیدگی خاصی نیست زیرا اختلاف ریشه ی و جوهری وجود ندارد و بلکه از آنجائیکه زبان فارسی در طول تاریخ خود، زبان علم، تاریخ و رجال سیاسی و ادبی و زبان دیپلماسی درباریان، امیران، امپراطوران و شاهان افغانستان بوده، این زبان را از نظر گویش و اهمیت از دیگر گوشهای فارسی در کشور های همجوار متمایز تلقی کرده و بدین جهت معروف به زبان دری گشته است.

     درباره وجه تسمیه آن آقای حبیبی هم، نظر اکثریت مورخان خارجی و داخلی را قبول دارد و می نویسد: « دری که منسوب به در(دروازه) یعنی زبان درباربود، لغت اهل خراسان و مشرق و اهل بلخ شمرده می شد و به فارسی اهل فارسی تکلم می کردند.» (همان،747:1363 )

 

2- نفوذ واژه هاواصطلاحت اجنبی

    وجه تمایز دیگر بین زبان دری و فارسی اختلاط و امتزاج واژه ها و اصطلاحات زبانهای دیگر بطور وسیع در زبان دری است و این ترکیب و اختلاط حتی از گذشته های بسیاردورگزارش شده است، چنانچه آقای دکتر یزدی می گوید: « مهمترین این زبانها، زبان دری بود که در سده هشتم میلادی از در هم آمیزی زبان پهلوی با زبانهای محلی باختری، سغدی، وطخاری در خراسان و ماوراء النهر به میان آمده، رسم الخط عربی را در کار گرفت» البته مقصودازاختلاط زبانها،ورود اصطلاحات است مه بعد ورود اسلام زبان فارسی وعربی درهم آمیختگی پیداکردوازنظرکارشناسان زبان دری این امتزاج،باعث رونق،رشد،شکوفایی وغنای زبان فارسی شده است دراین موردآقای مایل هروی می نویسد: «هم شکی نیست در اینکه زبان وادبیات فارسی دوره اسلامی اززبان وادبیات عربی بهره های وافری برده،وبده بستان واژگانی این دوزبان نه تنهازبان فارسی راغنا وثروتی خاص کره،بل به زبان عربی...صبغه نازکتری بخشیده...» (هروی،159:1362)

     البته در این مقطع از تاریخ نیز متأسفانه زبان کهنسال دری واژه های از زبانهای انگلیسی، عربی، فرانسوی، روسی و پشتو و ... بطور وسیع و دست و پا گیر، وام گرفته و به وگونه ی معمول و مستعمل و ممزوج گشته است، که هر گونه حرکت اصلاح طلبانه را به سختی و دشواری های طاقت فرسا گرفتار می سازد.

    از طرفی هم هیچ گونه اصلاحات اساسی و اصولی در این زبان تاریخی بوجود نیامده است و بلکه حاکمان فاشیست در گذشته حتی تصمیم به نابودی این زبان شیرین و میراث گرانبهاء گرفتند چه رسد بر اینکه پلانهای اصلاحی جهت ترقی و تکامل این زبان جذاب گرفته باشد! آقای خانلری می گوید:

    « زبان دری افغانستان با فارسی تفاوتهائی جزئی دارد. بعضی از خصوصیات صرف و نحوی محلی در آن وارد شده و از این جهت از فارسی ادبی متداول در ایران متمایز شده است. این تفاوت ها اندکی مربوط به چگونگی تلفظ و ادای واکها است که با تلفظ نواحی شرقی و شمال شرقی ایران در اکثر موارد همانند  است. تفاوت دیگر از نظر لغت و اصلاحات محلی است که در زبان ادبی افغانستان وارد شده است. دیگر آنکه بعضی از کلمات و اصطلاحات علمی و فنی دنیای امروز در فارسی ایران از زبان فرانسوی اخص و اقتباس شده است، و همانها را در زبان دری افغانستان به سبب ارتباطی که در طی یکی دو قرن اخیر با هندوستان داشته است از زبان انگلیسی گرفته اند. به این طریق در واژگان فارسی و دری اندک اختلافی وجود دارد. این اختلاف ها با ارتباط فرهنگی میان دو ملت و برابر و هم نژاد و هم زبان و هم دل به تدریج کمتر می شود ... در سالهای اخیر در افغانستان برای اصطلاحات جدید اداری و علمی و فنی الفاظی وضع کرده اند که غالباً ریشه و ساخت آنها از زبان پشتو اخذ شده است. مانند کلمات: پوهنجی، پوهنتون، پوهاند، پوهنوال در مقابل اصطلاحات ایرانی دانشکده، دانشگاه، استاد، دانشیار و غیره نمونه ای از زبان دری است. » ( خانلری، 1366 : 94 ) 

   حتی در این مقطع از تاریخ دیده می شود که: در پول های جدید افغانستان خطی که به زبان فارسی مرقوم بود، حذف شده و فقط خطی به زبان محلی پشتو باقی گذاشته شده است، که این حرکت ضد ملی آسمان کشور را تیر و تار خواهد کرد! حالا این حرکت ضد ملی و وحدت ارضی چه عللی دارد و چرا فرهنگیان و اقوام فارسی زبان مهر سکوت برلب زده و یا چرا این ذلت و خفت را پذیرفته است ؟! تا این لحظه هیچ گونه جواب قناعت بخش در ذهن ما نیامده است و از جای دیگر هم دریافت نکردیم!

   درپایان مطالبی را ازمایل هروی درباره واژگان زبان فارسی ومقایسه ی آن بزبان پشتو نقل مکنیم قضاوت رابه خوانندگان واگذار می کنیم اقای هروی می نویسد:

    « لکن آنچنان که زبان شناسان می گویند نباید روی تسورات اجتماعی و سیاسی و اقتصادی، زبانی را بررسی کنیم. زیرا همچنانکه به ذکر رفت زبان نظامیست متشکل است دستگاههای سه گانه صوتی ودستوری و واژگانی... واژگان زبان آئینه ایست تمام نما، که چگونگی زندگی،شیوه آداب و عادات و چونی وچندی فرهنگی اهل زبان را می رساند. اگر با چنین پنداری به بررسی زبان پشتو و قیاس آن به فارسی بپردازیم... و دامنه آنرا با واژگان زبان فارسی قیاس کنیم خواهیم دید آنچنانکه دستگاه واژگانی زبان فارسی رفع نیاز های شهری و دیهی را میکند، دستگاه واژگانی پشتو نخواهد توانست. » (مایل هروی،102:1362 )

 

3ـ لهجه ها و گویشهای رایج در افغانستان

       در این سرزمین زبانها و گویشها و لهجه ها و گونه های متعدد فارسی وجود دارد، زیرا:

    اولاً:سلسله جبال بیشماری باشندگان یک منطقه را در موضع چند گانه محدود کرده است.

    ثانیاً: نبود امکانات و وسائلی که مجب ارتباط همگانی و عمومی را فرام آورد وجود نداشته است.

    ثالثاً: رسوم و عنعنات و مشترکات فرهنگی و فکری مردم افغانستان بر گرفته از فرهنگ و عنعنات کشور های همسایه می باشد.

 

4ـ یک وجه تمایز دیگر :

     نجیب مایل هروی فرموده است: «مقوله دستوری تذکیر و تأنیث  زبان تازی نیز در کاربردار های دستوری فارسی زبانان افغانستان معمولست و گویم معلم (آموزگار مرد) معلمه ( آموزگاران زن ) در حالیکه زبان فارسی طی تحولی که داشته، علائم مربوط به نمایش زن و مرد را از دستوری خود دور کرده او تضاد های صوری در شبکه روابط دستوری زبان فارسی در زمینه مزبور وجود ندارد و ... اخیراً نیز مقوله های دستور زبان پشتو بر فارسی تحمیل شده و این امر یکی از وحشتناکترین استعمالات تحمیلی است، که بدنه ساختار زبان را تباه خواهد کرد.»

 

2ـ دو نظریه درباره زادگاه زبان دری

زادگاه زبان فارسی دری

    اینکه زبان فارسی ازکشورعزیزما (بلخ) ظهورکرده بحثهای بسیار مفصل و مطول وتاریخی را می طلبد زیرا، نظریه های مخالف ادعای ما نیزوجودداردمثلا آقای افشارمی گوید: «ترکستان روس مانندسمرقند وبخارا،که وطن زبان دری در این نواحی بوده وهست.» البته در پاسخ اجمالی می شودگفت:ترکستان شامل بلخ نیز می شود همانطوری که اصطلاح آسیای مرکزی، افغانستان را نیزدربرمی گیرد.اماتفکیک سرنوشت بخارا ازبلخ ازشگفتیهای تاریخ است که فقط آقای یزدی دراینجا به آن توجه کرده.ولی درجای دیگر خود ایشان ،ادعای اهل قلم افغانستان را بصورت ضمنی ویا بصورت صریح تآییدکرده ومی نویسد: «موطن اصلی این زبان(زرتشت) درست معلوم نیست.ولی بدون شک درایران شرقی(افغانستان) بوده است.» (یزدی،22:1361 )

    البته این فرموده ایشان درصورتی تآیید کننده نظریه دانشمندان افغانستان است که بپذیریم اینکه فارسی دری زایده زبان تخاری ،وزبان تخاری زایده زبان زرتشت یااوستا میبا شد.چانچه ژوبل مینویسد: «اوستا ریشه زبان دری وپهلوی خراسانی وپشتووسایرلهجه های افغانستان...است.» (ژوپل،15:1360)

    کتاب زرتشت می گوید: « اشاراتی که درباره خاستگاه اریاها درسرودهای ریک وداواوستای قدیم بعمل آمده است منشاء این اقوام را به نواحی شمال افغانستان بیش ازمناطق دیگرمربوط میسازد....از این اشارات میتوان به احتمال یقین نتیجه گرفت که آریاها قبل ازمهاجرت بسوی هند درنواحی شمال افغانستان می زیسته اند.»(آشتیانی،28:1367)

 

   الف ـ نظریه دانشوران ایران

   دانشمندان زبردست ایران زمین عقیده دارند که خراسان و ماوراء النهر مرکز انتشار زبان دری بوده است البته لازم بیاد آوری است که مراد از خراسان بزرگ افغانستان، تاجیکستان و بخش های مهم ازبکستان ترکمنستان، پاکستان و خراسان ایران اسلامی، می باشد و تمام سرزمین های ماوراء النهر را هم جزء خراسان دانسته است، در این باره کتاب خراسان و ماوراء النهر بنقل از حدود العالم می گوید: « از نظر جغرافیای سیاسی ماوراء النهر جزئی از خراسان به شمار رفته است و مرکز حکمرانی در بخارا قرار داشته است.»

   آقای رنجبر در مقدمه « کتاب خراسان بزرگ » می گوید:

     « این سرزمین ( خراسان ) پهناور دارای مقام والا در تاریخ بوده و همواره تمدن و کانون مدنیت و معارف اسلامی و ..بوده. در ادامه بنقل از بستان السیاحه نوشت است ... مملکتی است مشهور جهان و مشتمل است بر نواحی بسیار وبلاد بیشمار همگی از اقلیم چهارم و محدود است از مشرق به ملک زابل و توران از مغرب به ولایت عراق و طبرستان و از جنوب به کرمان، قاین و سیستان و از شمال به خوارزم و جوزجان.» (رنجبر،18:1363)

   بهر صورت، راجع به اینکه خراسان و ماوراء النهر بطور مشترک مرکز انتشار زبان فارسی دری بوده منابع و مدارک متعدد وجود دارد که ما به ذکر چند تای از آنها بسنده می کنیم:

    در کتاب تاجیکان در مسیر تاریخ آمده است:

    « زبان کتاب اوستا همریشه با زبان تاجیکی است، دلیل های نیز دلالت می کنند که همین زبانها زمینه تشکل زبان فارسی دری را پدید آورنده اند و ... و تعداد از عالمان و مستشرقان براین عقیده اند که زبان فارسی از مناطق تاجیک نشین به جنوب و غرب ایران منتقل گردیده است.» (میر زا شکور زاده،73 262:13 )

در این جملات تاریخی بیشتر به اقوام تاجیکستان در کشور های افغانستان و تاجیکستان و ازبکستان ...نظر دارد اما بعضی منابع معتبر از دانشوران ایران اسلامی که در این کشور نشر و چاپ شده است واژه های مشرق یا شرقی را استعمال نموده است:

 

نظریه آقای دکتر یزدی

     با مرور زمان این زبان دری در قسمت شرق جهان اسلام حیثیت زبان رسمی و درباری، علمی و بازرگانی را کسب نمود، بطوری که مراسلات رسمی و دولتی در ساحه وسیع از استانبول تا دکن به این زبان صورت می گرفت و تألیفات مهم در آن به عمل می آمد در مکاتبات در بین قشر روشنفکر مورد استفاده بود از این جهت زبان مشترک دانشمندان و با سوادان به شمار می رفت. « جلد سوم افغان نامه »

 

نظریه دکتر ذبیح الله صفا

    در تاریخ ادبیات در ایران نوشته است: « علاوه بر رواج زبان فارسی در خارج از ایران باید متوجه این نکته بود که لهجه دری و ادبیات آن در داخله ایران نیز بتدریج از مشرق به سایر نواحی تجاوز کرد. از اوائل قرن پنجم اندک اندک زبان دری در ولایات مرکزی و دیگر نواحی ایران گویندگان پیدا کرد.»

 

نظریه دکتر پرویز خانلری

    در کتاب تاریخ زبان فارسی نوشته است: « منطقه رواج و رونق فارسی دری چنانکه می دانیم، ابتدا در مشرق و شمال شرق ایران بود و بیشتر سخنوران و نویسندگان ایران که نام و آثارشان باقی است تا ایلغار مغول از مردم این قسمت کشور بودند، که در دستگاه امیران وبزرگان صفاری و سامانی و غزنوی و سلجوقی بسر می بردند.» (پرویز خانلری، 356:1366 )

    در پیشگفتار کتاب دانشنامه ادب فارسی در افغانستان نوشته است:

    « زبان و ادب فارسی  دری  که در اعتلای فرهنگ بشری سهم ارزنده ای داشته است، نخستین بار در خراسان بزرگ که بیشتر خاک افغانستان کنونی در درون آن نهاده بود، سر برآورد و در همان جا بالید. گویندگانی چون حنظله باد غیسی، محمود وراق هروی، پیروز مشرقی، ابوشعیب صالح هروی، شهید بلخی، ابوشکور بلخی و ... نخستین سرایندگان شاهنامه یعنی ابوعلی محمد بن احمد بلخی و ابومنصور موفق بن علی هروی که از طلایه داران شعر و ادب فارسی به شمار می آیند، از این سرزمین هایی بر خاسته بودند که امروزه همه آنها در خاک افغانستان نهاده اند.» (حسن انوشه، 11:1378)

 

 ب- نظریه دانشوران افغانستان

    اکثریت دانشوران این کشور ادعا دارند که افغانستان مرکزانتشار زبان دری بوده است، اما واقعیت اینست که راجع به اینکه افغانستان با همین جغرافیای سیاسی و طبیعی امروزی خود، به تنهایی مرکز اصالت خراسانی و فرهنگ و زبان دری باشد و اینکه زبان فارسی دری میراث مشترک تمام کشورهای آسیای میانه و ایران اسلامی می باشد، اقوال و شواهد تاریخی متفاوت وجود دارد و اگرچه درابتدا تحلیلها و تفسیرها ی دانشمندان افغانستان بیشتر از روی احساسات ملی و غرض آلود بنظر جلوه می کند ولی نظراتشان درخصوص زبان فارسی دری صحت دارد زیرا، تا کنون چندین متن معتبر از دانشمندان نامدار ایران اسلامی را آوردیم و خواندیم و دیدیم که همگی اظهار می دارند:

   شرق ایران(افغانستان) مرکز ظهور و صعود زبان و ادبیات فارسی دری می باشد که البته مرادشان از شرق ایران، همان آسیای میانه است که افغانستان هم جزء اصلی همان کشور ها به شمار می رود وهیچ کدام از دانشمندان ایرانی شمال شرق نگفته.

    اگر چه تا حدودی طبیعی بنظر می رسد که دانشوران کشور ها و از جمله ایران و افغانستان در مسند قضاوت در بسیاری از موارد نظریه های متفاوت و متضاد ارائه دهند. بعضی از دانشمندا افغانستان می گویند تاریخ زبان و فرهنگ مشترک با کشور های همسایه همانند ایران و ازبکستان و تاجیکستان و بعضیهاهم ادعای انحصاری در مورد زبان دری می کنند و فقط افغانستان را زادگاه و پرورشگاه فارسی دری قلم داد می کنند بدینجهت است باید تحقیق کافی نمود تا معلوم شود که واقعیت چیست؟!

   بنابراین، چند متن تاریخی دیگر را که از دانشمندان افغانستان می باشند ورق می زنیم که تقریباً تمام افتخارات تاریخی که در مشرق ایران خلق شده و از جمله زبان دری را منحصر به کشور افغانستان با همین جغرافیای امروز می دانند: کتاب « افغاسنتان بعد از اسلام » می گوید:

     «در اینجاست که باید خاک افغانستان را از نظر وضع اقلیم جغرافیا پیدایشگاه فرهنگ های قدیم مختلط و ممزوج در طی قرون و اعصار قدیمه دانست و از همین روست که فیلسوف انگلیسی یک روندابوت Roundabout  یعنی خطه انشعاب و کانون تشعشع فرهنگ ها بوده و در طی هزارن سال آنچه از خود داشته و آنچه از افق خارجی بدان رسیده است، به ما حول خود به هند و ایران وماورا النهر و آسیای مرکزی منتشر ساخته است.» (حبیبی، 720:1363)

   اگر چه آقای حبیبی با صراحت از زبان فارسی در اینجا سخنی به میان نیاورده است، اما مرادش انتشار زبان فارسی و فرهنگ خراسانی می باشد، زیرا هر جا سخن از انتشار فرهنگ به میان می آید، طبیعی است که حامل فرهگ زبان می باشندو رکن اصلی فرهنگ در یک جامعه را زا زبان مردم آن جامعه تشکیل می دهد.

    البته آقای حبیبی در جای دیگر می نویسد: « باید گفت که مادری زبان فارسی دری بشکل که در این کتیبه ثبت شده، در حدود قرن اول و دوم میلادی، یعنی تقریباً دو هزار سال قبل وجود داشت و این زبان از آن سیمای قدیم تا اوئل عهد اسلامی در مدت پنج و شش قرن به قیافت زبان دری قرون نخستین اسلامی در آمد، که نمونه کهنترین نثر آن در مقدمه شاهنامه ابو منصور موجود است.»

نظریه نجیب مایل هروی

   آقای مایل هروی می نویسد: « از نکته های یادشده با توجه به سخنان برخی از جغرافیا نگاران و مورخان پیشین، مانند ابن خلدون و صاحب احسن التقاسیم و ... بر می آید که  فارسی دری زبانی بوده برخاسته از خراسان قدیم، بطوریکه در همین منطقه نیز پرورده شده، و اهل ز بان آنرا به ا سم « دری » و « فارسی » خوانده اند. » (مایل هروی،  72 : 1362 )    

 

نظریه مرحوم غبار

    افغانستان در مسیر تاریخ می نویسد:

« اینکه منشأ زبان دری را بعض ( پهلوی ساسانی ) گفته اند، یک اشتباه است، زیرا از قرن هفتم یک زبان دری در افغانستان موجود بود و ... زبان دری بواسطه دولتهایی صفاری و سامانی و غزنوی افغانستان بسط یافت، لهجه های زبان هم بیشتر در افغانستان به میان آمده و هم در اینجا از بین رفته است.» ( غلام محمدغبار،96:1366)